گواهی

مسافرت چند روزه به خانه ی پدری و متعاقبا حال و هوای خانه ی پدری دلیلی قانع کننده برای ننوشتن بود. و بعد گرفتاری های تجهیز و مرتب کردن مطب که احتمالا" همانطور که خودتان در زندگی شخصی مستحضر هستید آقایان به تنهایی قادر به انجام اینگونه کارها نبوده و حضور و اعلام نظر یک بانو در تمام مراحل ریز و درشت الزامی است.

اینگونه بود که در به در به دنبال خرید وسایل مورد نیاز از جمله میز و صندلی و دکور و کتابخانه و تمام وسایل ریز و درشت دیگر که از روز اول افتتاح مطب مورد نیازند دویدیم و رسیدیم به یک نکته ی اساسی!!  یعنی منشی!!

عرضم به خدمتتان که یکهو رگ غیرتم زد بیرون و گفتم که منشی فقط مرد!!سبز

از من اصرار و از ایشان انکار!  که نمی شود به مردها اعتماد کرد! (شنیدن این دلیل از یک مرد , خودش دلیل قاطعی برای ادامه ی اصرار است!)

و هزار و یک دلیل برای اینکه منشی مرد خوب نیست!

سرانجام به توافق رسیدیم که در آگهی استخدام منشی ,کلمه ای که نشان از جنسیت داشته باشد ننویسیم و از بین هردو جنس گزینه ی مناسب را انتخاب کنیم اما دست سرنوشت مجبورش کرد که آگهی را برای منشی مرد چاپ کند! از دلایلش بگذریم! !چشمک

اما از آنجایی که وقتی بانو در مراحل کاری دخالت نکند کار به سرانجام نمی رسد ، از بین پانصد ششصد تماسی که پیرو آگهی گرفته شد ، فقط حدود پنجاه تا را آقای همسر جواب داد و نتیجه ی کار پنجاه شماره ی تماس به همراه اسم تماس گیرنده و مدرک تحصیلی بود!

و جالب است بدانید اکثرا" لیسانس و چندتایی هم فوق لیسانس و حتی یک مورد دانشجوی دکتری داشتیم! 

یعنی مسئولان بروند سر به کوه و بیابان بگذارند از این همه اشتغال زایی مناسب و تحصیل کرده های بیکار!  که برای یک شغل سطح پایین دست و پا می زنند.

شما جای ما بودید چه کار می کردید ؟ به یک آقای لیسانسه می گفتید بیاید منشی ساده شود؟مردی که قرار است خرج یک زندگی را به دوش بکشد!

این بود که برگه ی شماره تماس ها را انداختیم سطل آشغال و مجددا" بانو دست به کار استخدام یک منشی خانم شده است!

و این آخرین جمله دلیل موجهی برای یک هفته درس نخواندن در پیش روست!

پ.ن: از شما چه پنهان حالا که یک مطب ترو تمیز در یکی از بهترین نقاط تهران برای همسرجان مهیا کرده ایم ، به سرم زده که کلا" درس خواندن را بی خیال شوم!  آخر حیف نیست مطب به آن خوشگلی صبح ها بلااستفاده بماند؟؟؟؟؟؟

این سئوال آخر را با این ذهنیت بخوانید که اگر به فرض در رشته ی مورد علاقه ام هم قبول بشوم باید به مدت چهار سال , دور تمام خوشی ها و مسافرت ها و کلا" زندگی کردن را خط قرمز بکشم و با حقوق ششصد هزارتومان در ماه , هفته ای 100 ساعت کار کنم!چه کارگر ارزانی!! تقریبا" ساعتی هزار تومان!!!!  اوضاع تعرفه های درمان هم در بیمارستان ها جالب نیست. فکر کنید برای یک عمل آب مروارید چشم فقط صد هزار تومان نصیب پزشک می شود در حالی که اگر اشتباهی در کارش رخ دهد و به چشم آسیبی برساند باید صد میلیون دیه پرداخت کندّ!

حالا مسئولین بنشینند و از زیرمیزی گرفتن انتقاد کنند!

من هم در این فرصت , در مورد درس خواندن یا نخواندن تصمیم می گیرم.متفکر 

/ 3 نظر / 7 بازدید
سلین

مبارکه مطب جدید... ری را جون برای درس خوندن هیچ وقت دیر نیس.راستش منم از چهار یا سه سال گذفتار درس و مشق بودن میترسیدم ولی الان که شروع کردم میبینم خداییش ارزشش رو داره.و البته میشه تو همون ۴سال طوری منیج کرد که به تفریح و خانواده هم برسی نه مث الان ولی نشدنی هم نیس.بهرحال این درس و کشیکا چیزیه که خودمون انتخاب کردیم و مسیر زندگیمونه.خیلی سخته اما همین سختی آرزوی خیلیاس و یه روزی آرزوی خ‌ودمون بود و باید قدرشو بدونیم

لي‌لي كتابدار

خواندن یا نخواندن! مسئله این است [متفکر][متفکر] تصمیم سختیه! امیدوارم بتونی بهترین تصمیم رو در شرایط حاضر بگیری[قلب]

روشن ترین نور

جالب بود داستان منشی!! من هم برای شرکت همسر خیلی اذیت کردم اینقدر که پروژه هاشون اینقدر کم شد که دیگه منشی نخواستند!!