خاکستری ها

 

کدام مردم؟ همان هایی که امروز به جای صف کشیدن برای دریافت سبد کالا ، آمده بودند رییس جمهورشان را ببینند و اگر دستشان به آن جلوها برسد نامه ای از بد بختی هایشان ، بی پولی ، بی کاری و تقاضای وام به دست اطرافیان رییس جمهور  بدهند و یا بچه مدرسه هایی که امروز از طرف مدرسه آوردنشان در ورزشگاه برای استقبال. شاید من هم جزو مردم باشم، جزو همان مردمی که وقتی بنرهای بزرگ استقبال را با زیر نویس "ستاد مردمی" دیدم ، فهمیدم رییس جمهور قرار است بیاید ولی هیچ یادم نیست هزینه ی این "ستاد مردمی" را روی کدام مالیات یا عوارض یا قبض پرداخت کرده بودم و خودم نمی دانستم!

محل سخنرانی رییس جمهور درست در همان خیابانی واقع شده بود که من هر روز برای رفتن به سر کار از آن می گذرم ، پس برنامه ریزی دقیقی برای عبور نکردن از آنجا داشتم اما نزدیکی فرودگاه و واقع شدن مسیر عبور کاروان درست از خیابانی که شهر را به دو نیم تقسیم می کند سبب شد که من ناچار نیمی از شهر را دور بزنم تا به محل کارم برسم.

در این میان صدای رضا یزدانی همراه با آرامش حمام صبحگاهی کمک کردند تا با لبخند از میان توده های متعدد اما کم شمار مردم در مسیر عبور کنم. در ابتدای مسیر نزدیک فرودگاه یک جایگاه مرتفع و بزرگ را با کمک داربست درست کرده بودند و آنرا با پارچه ی سفید زینت داده بودند و ده پانزده نفر نوازنده ی مرد با لباس های سفید محلی آن بالا آماده نشسته بودند تا برای استقبال آهنگی بنوازند، کمی جلوتر حیوانی را دراز به دراز روی زمین خوابانده بودند در انتظار قربانی کردن ، و حیوان که سیاه رنگ بود و به نظر می رسید کوهان داشته باشد و من نفهمیدم اسب بود یا شتر ، چشمانش را بسته بود و گویا پیش از سر بریدن مرده بود!

در بخشی از مسیر حتی کودکان دبستانی با لباس های فرم کودکانه شان از مدرسه های نزدیک آورده شده بودند برای استقبال ، و تعدادی مینی بوس که پارچه های نصب شده در جلویشان گویای آمدن استقبال کنندگان از روستاهای اطراف بود.در بخشی از مسیر  , قسمتی از یک بلوار را که تا دو روز قبل چمن داشت و گل ، کنده و صاف کرده بودند برای عبور اتومبیل رییس جمهور از سمت بر عکس یک خیابان یک طرفه!

باز هم جای شکرش باقیست که رییس جمهور ، این بار وعده های توخالی و فریادهای دروغین سرنداد بلکه آرام و با وقار آنچنان که در شاءن یک مقام کشوری و در شاءن مردم است سخن گفت.

اما هنوز هم برایم جای این سوال باقیست که آیا بهتر نبود شهرداری ، زیر آن دو بنر بزرگی که در ساختمان خودش برای استقبال و خوش آمدگویی نصب کرده بود ، نمی نوشت :" ستاد مردمی"؟!

به انتهای مسیر که می رسم ، رضا یزدانی هم به انتهای یکی از آهنگ هایش می رسد و آرام می گوید: "نگران باش! حل نمیشه!"

 

پ.ن: مکالمه ی کوتاه بین من و یکی از بیمارن را بشنوید در روز بعد از استقبال:

        من : چرا دیروز نیامدی؟

        بیمار: رفته بودم استقبال ولی آقای روحانی ما را گول زد!

        من : چطور؟

        بیمار: گفته بودند آقای روحانی می خواهد کلید پیروزی را به ما نشان بدهد.

              من از اول تا آخر سخنرانی در ورزشگاه بودم اما هیچ کلیدی در کار نبود!!

       

 

 حالا دیگر باور می کنم که عده ای از هموطنان , هنگام دریافت سبد کالا , انتظار دریافت یک سبد را داشتند نه کالا !

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
rooh

مطالب سایتتان قشنگه با خوندنشون احساس خوبی بم دست میده روزه خوبی داشته باشید[گل]

روشن ترین نور

[خنده] دقیقا خیلی ها منتظر سبد بودن... من که خیلی نگرانم چون حل شدنی نیست..!!!