مدیریت عاشقانه

سرش خیلی شلوغ بود و وقت نداشت تلویزیون تماشا کند. برای بیستمین بار از من پرسید که آیا از زمان پخش مسابقه نیمه نهایی برزیل و آلمان اطمینان دارم یا نه؟

و من هم با همان اطمینان صد در صدی که تست ها را جواب می دهم! برای بیستمین بار گفتم : بله! چهارشنبه  زمان مسابقه است! خودم چند بار زیر نویس برنامه ها را دیدم که نوشته بود چهارشنبه. و مسابقه ی بعدی هم بین آرژانتین و هلند پنجشنبه است.

 

خیلی خسته بود و ساعت دوازده شب با اطمینانی که به او داده بودم راحت و آسوده خوابید. من هم تلویزیون را خاموش کردم و به کارهای عقب افتاده ی آشپزخانه ام پرداختم.

 

فردای آن روز ساعت دو بعدازظهر در حالی از سرکار برگشت که بنده هنوز فرصت نگاه کردن تلویزیون و رفتن به دنیای مجازی را پیدا نکرده بودم.

همان اول بعد از سلام   پرسید : که گفتی مطمئنی مسابقه ی برزیل و آلمان امشبه دیگه؟!چهارشنبه دیگه هان؟!

قبل از آنکه بتوانم از میان آن نگاه و پرسش جوابی پیدا کنم گفت: ما دیشب هشت تا گل را ندیدیم!!!!! می فهمی؟! هشت تا گل!!!

آن وقت محکم محکم در آغوشش مرا فشرد تا تنبیه شوم! خیلی محکم!

 

بی خود نیست که تمام پرسنل زیر دست و بالا دست عاشقش هستند و برای داشتنش با هم می جنگند. مدیریت و عصبانیت و تنبیه کردنش را که می بینم من هم برای صدهزارمین بار عاشقش می شوم.

امیدوارم این مدل تنبیه  در مدیریت جناب مدیر فقط و فقط مختص خودم باشد!

 

پ.ن .1: وقتی درس تان را درست نمی خوانید همین می شود دیگر. با اطمینان صد در صد تست را اشتباه جواب می دهید. چهارشنبه ساعت سی دقیقه ی بامداد در واقع سه شنبه شب است نه چهارشنبه!

پ.ن. 2: اگر من جای او بودم همان اول صبح از سرکار زنگ می زدم و با عصبانیت  از اشتباهی که واقع شده بود مراتب نگرانی و ناراحتی ام را تلفنی به اطلاع همسر می رساندم تا تنبیه به تعویق نیفتد! این است تفاوت ما دوتا فقط همین!

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
روشن ترین نور

چه عالی..بهترین خصلت ! چون خیلی از مسائل دیگه را تحت شعاع خودش قرار میده ..حسابی قدرش را بدون دختر.. ما یه مدل مدیر بحران داریم ..اووووووووف..تقریبا مثل بمب عمل میکنه..[دلشکسته][نگران]

گلدونه

واي فك كن كارمنداش رو هم همينطور تنبيه كنه! :))))

لي‌لي كتابدار

[قلب][قلب][قلب]