خانه ی چه کسی را بتکانیم؟

گرچه گفته بودم امسال هم مثل تمام سالهای قبل خانه تکانی نمی کنم اما متوجه شدم که این کار بهترین راه برای گریز از درس خواندن است!

کارگر؟

نه عزیزم! خودم به تنهایی ! در واقع متنفرم از اینکه یک نفر هر چند دقیقه یک بار بخواهد از من بپرسد " حالا چی کار کنم؟" .ترجیح می دهم خودم هر کاری را انجام بدهم تا بخواهم برای کسی وسط خانه گیج می زند تعیین تکلیف کنم.

 

در میان خانه تکانی متوجه چیزی شدم که تاکنون توجه چندانی به آن نداشتم.

خانه ی هر کدام از ما مملو از وسایلی است که برایمان تمیزی را به ارمغان می آورند مثل جارو برقی , بخار شوی , ماشین لباسشویی و... اما این وسایل ناتوان از تمیز کردن خودشان هستند . جارو برقی که هر روز دارد غبار را از خانه می زداید , خودش غبار گرفته و خسته است. این ماشین ها نیز نیازمند دست محبتی هستند که بر سرشان بکشیم و غبار از تنشان بزداییم.

 

اما خوب که نگاه کنیم , در زندگی روزمره ی ما هم هستند ماشین های انسانی که هر روز تلاش می کنند و زحمت می کشند تا ما زندگی بهتری داشته باشیم و این تلاش و زحمتشان از آنجایی که جزو وظایف ذاتی شان طبقه بندی می شود دیگر به چشم نمی آید. آیا واقعا" زحمتی که آنها می کشند یک وظیفه ی ذاتی است که نیازی به قدر دانی ویژه نداشته باشد؟

 

با شما هستم ! با شما دختر و پسر جوانی که هر روز غذایت را ظرف پنج دقیقه می خوری و در حالی که چشم و گوش و حواس و تمام مخ و مخچه ات غرق موبایل ات است, یک "دستت درد نکنه" ی خشک و خالی و کلیشه ای تحویل مادرت می دهی و می روی. تاکنون فکر کرده ای برای اجرای این وظیفه ی ذاتی , مادرت از چه زمانی در تلاش بوده است؟ درست از همان زمانی که او لیست خرید را می نوشت و به فکرش فشار می آورد تا چیزی را از قلم نیندازد که مبادا قورمه سبزی ات بدون لوبیا بماند!

مادر از شب قبل , در تدارک و برنامه ریزی برای پختن همین غذایی بوده که شما ظرف پنج دقیقه می خوری و پروسه ی پخت و پز برای او یک عمل تکراری و خسته کننده و زمان بر بوده که گرچه جزو وظیفه اش طبقه بندی می کنند اما وظیفه نیست.

یا آن زمانی که صدایت را کلفت می کنی و با صدای بلند اعلام می کنی که فقط خودت می توانی برای زندگی ات تصمیم بگیری , آیا فکر می کنی برای اینکه صدایت بلند و کلفت بشود , پدر مجبور شده در برابر چه صداهای ناحقی , صدای خودش را کوتاه کند؟

 

با شما هستم! با شما کدبانوی خانه داری که بار سنگین اداره ی یک زندگی را روی شانه های همسرت نمی بینی. این ماشینی که هر روز برای تامین یک زندگی تلاش می کند چیزی بیشتر از یک "خسته نباشید " در هنگام بازگشت از کارش نیاز دارد.شاید لازم باشد یک بار هم که شده این تصور را که کار کردن وظیفه ی مرد است کنار بگذاری و از او برای اینکه روزها و ماه ها و سالها در برابر تمام ناملایمات و پستی و بلندی ها , کار کرده است تشکر کنی. به زبان بیاوری که قدر تک تک لحظاتی را که او آسایش خانه را با وظایف خارج از خانه اش به عنوان یک ماشین درآمدزایی عوض کرده است می دانی!

 

با شما هم هستم! با شما آقای خانه که حداکثر زحمتی که برای نگهداری از کودکت کشیده ای خریدن پوشک بوده است ! و حداکثر زحمتی که برای تربیتش می کشی اطلاع داشتن از آخرین کارنامه ی تحصیلی اوست! آیا تاکنون توجه کرده ای که همسرت برای هر دیکته و مشق و حسابی که فرزندت می آموزد چقدر مایه گذاشته است و یا برای آموزش آداب زندگی به کودکت چقدر تب کرده!

یک بار هم که شده از این ماشینی که وظیفه اش را هر روز به انجام می رساند به روشی غیر از آنچه تاکنون بصورت کلیشه ای انجام داده ای تشکر کن.

 

شاید در این خانه تکانی , غباری که روی قلب آدم ها نشسته است بیش از خانه ها نیاز به زدودن دارد. 

/ 1 نظر / 7 بازدید
مونوبلاگ

قوي ترين سيستم وبلاگدهي رايگان ايراني راه اندازي شد!! با ساخت وبلاگ در سيستم مونوبلاگ به صورت رايگان در صفحه اول گوگل قرار خواهيد گرفت و بازديد فوق العاده بالايي خواهيد داشت.... همين حالا به جمع مونوبلاگي ها بپيونديد براي ثبت وبلاگ به آدرس زير مراجعه کنيد www.monoblog.ir