لوبیای سحر نآمیز

عادت دارم که هر روز  بلافاصله بعد از بازگشت به خانه دفترچه ی روزنگار گل پسر را نگاه کنم.

عادت ندارد کلمه ای از اتفاقات مدرسه را برایم بازگو کند و تکالیفش را به خاطر بسپارد!

 

نوشته های روزنگارش هرگاه کامل نباشد معلمش با دست خط خود کامل می کند و سپس در جایگاه مخصوص معلم امضا می زند. من هم هرشب بعد از اینکه مطمئن شدم تکالیفش را درست انجام داده ، باید درجای مخصوص والدین امضا بزنم. چه دوره زمانه ای شده! آن وقت ها والدین ما فقط پایان هر ثلث کارنامه را امضا می زدند و دیگر تا ثلث بعد کاری به کارمان نداشتند، خوش به حالشان جدا" .

 

 معلمش این بار زیر دست خط گل پسر اضافه کرده است :" لوبیا ی خود را بیاور".

یادم می افتد که دو سه هفته قبل گل پسر از من خواسته بود لوبیا سبز کنیم و بکاریم و من با بی حوصلگی از انجام این کار تکراری که از وقتی گل پسر مدرسه رفته است هر سال انجامش می دهیم سرباز زده ام!

نوشته ای بسیار ریز در کنار امضای معلم توجه ام را جلب می کند. ابتدا نمی توانم آن را بخوانم و بعد از چند لحظه می خوانمش و اشکم جاری می شود.

گل پسر آن گوشه با خط ریز نوشته است :" من لوبیا ندارم"!

 

 

 حالا می دانم که این بار, کامل ننوشتن روزنگارش عمدی است و جمله ی ریز نوشته ی کنار امضای معلم , حاصل یک بغض فرو خورده است.

گریه ام فقط به خاطر یک لوبیای سبز نشده نیست که هرچقدر هم تلاش کنم یک روزه سبز نخواهد شد. گریه ام به خاطر شنیدن آه سوزناک یک کودک است که مادرش امروز نمی تواند از هیچ کجا , برایش کمی " وقت " بخرد تا لوبیا سبز کند.

گریه ام به خاطر همان چند دقیقه " وقت " است که از کودکم دریغ کرده ام.

هیچ گاه تا این اندازه , محتاج جادو نبوده ام! محتاج یک لوبیای سحر آمیز که یک شبه قد بکشد ! نه تا دل ابرها ! بلکه به اندازه ی دستان بغض دار یک کودک!

 

گل پسر  مثل همیشه ، هیچ چیز نمی گوید.

و  مادر می داند در آن لحظه ی تلخی که یادداشت ریزش را کنار امضای معلم گذاشت چقدر  درد کشید.

 

پ.ن : آرزوی صبر می کنم برای دل بی قرار پدران و مادرانی که به هر دلیل , شرمنده ی چشم های کودکشان هستند.

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
caspian

با سلام لطفا به وبلاگ من هم یک سری بزنید.ممنونم http://caspianhandmade.persianblog.ir

همیلا

الهی منکه اولین باره به وبلاگ شما سر زدم اشکم در اومد چه برسه به شماکه مادرشی!

مامان رادین

سلام. من از روزی که عکس ماگ رو دیدم خواننده شما شدم. خواستم بگم غصه نخور. من پارسال و امسال هر کاری کردم لوبیام سبز نشد[شکست] پارسال مامان یکی از بچه ها زحمتش رو کشید و امسال هم خوشبختانه بخاطر آلودگی تعطیل شد ومن سربلند!!! شدم.

خاطره

سلام حستون رو درک کردم و اون نوشته توجه منو به خودش جلب کرد وقتی خوندمش اشک تو چشام جمع شد . لحظه اضطراب و آگاهی گل پسر رو حس کردم[ماچ]

ونوس

آخی... بیشتر از پسر دلم برای تو سوخت عذاب وجدان مادری بد دردیه

روشن ترین نور

احساست را می فهمم .گریه ام گرفت ممنون ازتلنگری که زدی..شاید خیلی موقع ها حتی متوجه کم توجهی هامون نشیم و بگذره و بره ولی توی دل کودک بمونه ...باید بیشتر مراقب باشیم ..

لی لی

[افسوس][افسوس]