سه پرده / سه زن

پرده ی اول:

صبح است , در حال پوشیدن کفش هایم در حیاط هستم که متوجه می شوم شاخه ای از درخت کنار (با ضمه روی حرف کاف) که از بالای دیوار به خیابان رفته است به شدت می لرزد و تعداد زیادی از کنارهایش بر زمین می ریزند. تصور می کنم تعدادی پسربچه ی بازیگوش مشغول این کار هستند.ابتدا کمی صبر می کنم تا از خروج من از در حیاط نترسند و بعد از اینکه تکان های درخت تمام شد در را باز می کنم.

دو خانم همسن و سال خودم را می بینم که ماشینشان را آن طرف خیابان پارک کرده اند و آمده اند کنار دزدی!

اولی از دیدن من خیلی جا خورده و رنگش می پرد اما دومی بعد از اینکه می بیند چهره ام  خندان است لب می گشاید که دوستم ویار دارد و هوس کنار کرده!

تعارفشان میکنم به حیاط ، ابتدا کنارهای برزمین ریخته را جمع می کنند و بعد شاخه ی پرباری که جلوی در ورودی خانه است و کمرش از سنگینی کنارها تاروی زمین خم شده را نشانشان میدهم. شگفت زده به سویش هجوم می آورند و از روسری هایشان کیسه می سازند برای جمع کردن کنارها. آنکه ویار دارد تند و تند کنار می خورد و به ازای هر یکی که می خورد سه تا برمیدارد.می گویم مواظب باش بعضی هایش کرم دارند! در حالیکه لپش را پر می کند می گوید کرمویش هم خوشمزه است!

این چنین خودش را در دامن زندگی رها کرده و خوشبخت است با همان حس بچگی!

 این هم تصویری از درخت کنار خانه ی ما:

 

 پرده ی دوم:

هنوز کنار میز منشی ایستاده است که رنگ و رویش توجه ام را جلب می کند.از لای در نیمه باز حواسم به او هست :زنی است نسبتا" قدبلند که کفشی با پاشنه ی بلند و باریک هم پوشیده  و با ناز راه می رود.زیباست و موهای قهوه ای روشن اش را بصورت با سلیقه ای روی پیشانی و اطراف صورتش پخش کرده است.یک چادر بندری به رنگ سبز پر رنگ و شاد با گلهای درشت پوشیده است و تمام بدنش با آن پیراهن سبز براق آستین کوتاه زیرش پیداست و همینطور گردنبند طلای درخشانی که بر گردن آویخته است.بینی اش را عمل کرده و در چشم هایش لنز  رنگی گذاشته.

طبق معمول همیشه ام با خانم ها مهربانم و از لفظ عزیزم برایش استفاده می کنم.

معاینه اش که تمام می شود ، قبل از رفتن کنارم می نشیند تا یک سوال خصوصی هم بپرسد!

تا آن زمان نفهمیده ام که او یک ترانس سکچوال است!هر چند رفتارش بطور اغراق آمیزی زنانه بود و باید شک ام را برمی انگیخت ولی نفهمیدم که تا سه ماه پیش پسر بوده است! یک پسر بیست و دو ساله که از نظر روانی دختر بود و سرانجام علی رغم مخالفت خانواده اش و طرد شدن از خانه ، موافقت پزشکان را برای تبدیل جنسیت کسب کرده بود و اکنون به ظاهر دختری بود زیبا و لوند که با دوست پسرش زندگی می کرد! و می خواست مسایل جنسی اش را از من بپرسد.

چندش آور بود! در تمام آن لحظات به این فکر می کردم که چقدر خوب شد با او دست ندادم و بدنش را لمس نکردم. و با اینکه اعتقادی به موضوعات رساله ای ندارم برایم جالب است بدانم سئوال و جواب روز قیامت این دسته از مردم بر اساس کدام جنسیتشان تنظیم می شود؟ موهایی که از نظر شرعی پوشاندنشان برای یک مرد واجب نیست , آیا برای مردی که دیگر نمی خواهد مرد باشد واجب است؟!

و تمام روزهای بعد فکرم این بود که چرا بعضی از زنها قدر زن بودنشان را نمی دانند وقتی که بعضی از پسرها حاضرند به هر قیمتی شده  تنها جنس آنها را بخرند.

و چرا بعضی از زنها خودشان را از ابراز ویژگی های زن بودنشان منع می کنند ، آرایش نمی کنند و زیورآلات نمی آویزند و رنگ های شاد نمی پوشند و. .. وقتی که حق این کار را دارند به واسطه ی زن بودنشان. و آنقدر در ابراز ویژگی های جنسیتی شان کوتاهی می کنند که نتیجه اش افزایش روزافزون تعداد پسرانی می شود که ابرو برمیدارند و گوشوار به گوش می کنند و قدم به قدم از مرد بودنشان فاصله می گیرند تا زیبایی های خاص زنانه را که دیگر در جامعه نمی بینند تصاحب کنند. ..

 

 پرده ی سوم:

بسیار لاغر اندام است و نحیف.مانتوی مشکی کوتاهی پوشیده است با یک روسری مشکی ساده و کفش های تخت. دو کیسه ی بزرگ سفید رنگ را که هر کدام به بلندی اندامش می رسد به دوش می کشد، چند لحظه بعد یکی از کیسه ها را بلند می کند و بر بالای شانه اش جای می دهد تا سنگینی آن را بهتر تحمل کند و دیگری را به دنبال می کشد.

به آرامی تعقیبش می کنم، حدسم درست است، اندکی جلوتر جلوی خیل زباله ها می ایستد، دستکشی به دست می کند و زباله ها را برای یافتن اجناس بازیافتی زیر و رو می کند. قلبم دارد از درد از هم می پاشد ، دور می شوم ولی طاقت نمی آورم ، برمی گردم و با او حرف می زنم.  اندامش که به دختر هجده ساله ای می خورد حالا با دیدن چهره ی شکسته اش سی و پنج ساله به نظر می رسد ولی هنوز هم جوان و زیباست و با بی دقتی , مقدار زیادی رژ گونه را بر لپ هایش انباشته است بدون هیچ چیز دیگر. خوب می دانم که این قرمزی گونه ها برای او آرایش نیست بلکه ردی قرمز است که به جای قرمز نگه داشتن صورت با سیلی ،بر چهره اش نشانده .  دلم نمی خواهد بدانم وقتی به دو کودک خردسالش می گوید سر کار می رود ، آیا نوع کارش را هم برایشان شرح می دهد همانگونه که من این کار را می کنم یانه؟

گونه هایش را به طرز ناشیانه ای قرمز کرده است , مسلما" اگر می خواست خرجش را از راه  فروختن تن  دربیاورد ،  طریق بهتری برای آراستن چهره ی شکسته اش می یافت و درآمد بیشتری برای سیر کردن شکم بچه ها.

تلفن ندارد یا نمی خواهد شماره اش را بدهد! شماره ی خودم را برایش می نویسم و به دستش می دهم ولی هرگز تماس نمی گیرد!

 

فقط همین............... 

 

/ 8 نظر / 35 بازدید
آرش

سلام عزیز وب زیبایی دارین.مطالب عالی بودن... به وب منم یه سری بزنین اگه مایل به تبادل لینک بودین از آدرس زیر خبرم کنین bardis.ir/links

آرش

سلام عزیز وب زیبایی دارین.مطالب عالی بودن... به وب منم یه سری بزنین اگه مایل به تبادل لینک بودین از آدرس زیر خبرم کنین bardis.ir/links

دختر ارغوانی

خوشحالم که با قلم شیوای شما آشنا میشم... اول از شور زیبای زندگی در وجود آن زن به شوق آمدم و بعد با بیان لطافت و ارزش زنانگی به فکر رفتم و دسته آخر قلبم سخت شد از رنجی که آن زن متحمل است... حتی چیدمان نوشته هایت هم همان است که باید باشد. ممنونم [گل]

سلین

ری را جون چقدر زیبا به تصویر کشیدی...سوالاتی که در مورد اون ترنس برات پیش اومد جالب بود تا حالا بهش فکر نکرده بودم![چشمک] و اون زن لپ قرمزی...[دلشکسته]

عمه

سلام...درطول عمرم دونفردیدم یکی همکلاسم که بسیارزمخت وصدای مردانه ای داشت که بالاخره بعداز25سالگی مردشدودومی مردی که زن وفرزند داشت امالاک ناخن میزد ورژلب ..وخانومش رابسیارمحترم میداشت.هردوبرام تلخ بود[ناراحت][گل]

مینا

وای کنار الان سالهاست که کنار نخوردم مخصوصآ کنارهای خوزستان خوش به حالت که تو خونه تون درخت کنار دارید

مینا

نمیدونستم تو بندر هم کسی تغییر جنسیت داده باشه