حرف حساب

حرف حساب می زند و من با نزدیک به چهار برابر سن او  در برابر ش کم می آورم!

 

 

می پرسد: شما چند سال است با پدر آشنا شده اید؟

می گویم پانزده سال.

منهای کوتاهی می کند و با ناراحتی می گوید: یعنی شما شش سال بدون من زندگی کردید!

فورا" تصحیح می کنم که او چهار سال بعد از ازدواجمان به دنیا آمده است و نه ماه زمان بارداری را باید از دوره ی نبودنش در جمع ما کم کند.حالا به عددی نزدیک به سه سال رسیده ایم و امیدوارم برایش قابل قبول باشد اما اینطور نیست!

می گوید : من نمی توانم این همه مدت را بدون بچه هایم باشم!

دقت کنید که چگونه علامت جمع "ها" را به پایان "بچه" می چسباند!

برایش توضیح میدهم که زود بچه دار شدن کار درستی نیست.  برایش ملموس ترین تعبیری را که می شناسد به کار می برم و می گویم بچه مثل یک ارباب است و پدر و مادر برایش مثل غول چراغ جادو هستند که وظیفه دارند دستورات ارباب را اطاعت کنند و دیگر هرگز ارباب خودشان نخواهند بود.

می گوید که اشکالی ندارد!

این بار لحن حرف زدنم کمی دستوری شده است : تو باید از جوانی ات استفاده کنی ، چیزهای مختلف را در زندگی ات تجربه کنی و از لذت های مختلف برخوردار شوی بعد به فکر تشکیل خانواده و بچه دار شدن بیفتی.

 

تمام جملاتی را که برایش ردیف کرده ام در یک پرانتز جمع می بندد و در یک صفر مطلق ضرب می کند تا منطق خودش را پیروز میدان کند ، وقتی که آخرین جمله ی مکالمه ی دو نفره مان را اینطور بیان می کند :" بچه دار شدن بهترین لذت دنیاست!"

 

پ.ن : آن شب وقتی که دارم بخشی از کتاب نارنیا را برایش می خوانم ، به یاد نظراتی میفتم که کاربران در سایت دانلود این کتاب نوشته بودند. خانمی که معلوم نبود مجرد است یا متاهل نوشته بود: امیدوارم که خدا پسری به من بدهد و بتوانم یک روز ، این داستان زیبا را برایش بخوانم.

میبینم که دارم هرشب از ته قلب برایش داستان می خوانم و بالاترین لذت های دنیا را در آغوش کوچکش تجربه میکنم. 

و میبینم که او اوج لذت ما را در لحظاتی که با عشق نگاهش میکنیم دریافته است.

/ 3 نظر / 2 بازدید
روشن ترین نور

و این نشون میده که گل پسر فهمیده که شما از د اشتنش خیلی خوشحال هستید و لذتش را میبرید برای همین دوست داره خودش هم این لذت را تجربه کنه..برایش بهترین ها را آرزو میکنم ..ایشالا نوه "هاتون" دور وبرتون را شلوغ پلوغ کنن..[چشمک]

لي‌لي كتابدار

چقدر لذت بردم از خوندن این پست! ماشالله به این همه درک و شناخت درست از زندگی[قلب]

زهرا.ش

حتما شما هم متوه شدین که آمار ازدواج تو دهه هفتادیه چقد داره می ره بالا،در حالیکه دهه شصتیا هنوز یا مجردن یا نتونستن اون زندگی که می خواستم رو تشکیل بدن،بنظرم بچه های دهه هشتا د ونود هم به سرعت بزرگ می شن و ازدواج می کنن و خیلی راحت تر بچه دار می شن،بنظرم دلیلش اینه که دهه شصتیها کودکی سخت و ناگواری داشتن،یک جنگ طولانی،قحطی و سختی،و اینکه برای بدست آوردن کمترین رفاه باید سختی می کشیذن،حالا هم که به سن ازدواج و بچه دار شدن رسیدن نمی تونن راحت این کار رو انجام بدن،و دنبال سختی می گردن!