این دست استخون نداره!

بلندگوی سیار را در دست گرفته بود و با فریادهایی هیجان آمیز مشتری جمع می کرد. بساطش را در فاصله ی اندکی از ساحل نیلگون خلیج فارس پهن کرده بود، جایی نزدیک به پارکینگ. هزاران مثل او وجود داشته و دارند و خواهند داشت ، در فیلم ها و اخبار و مستندها دیده ایم اما اولین بار بود که از نزدیک میدیدم.

این بار پهلوان آن مرد چهل ساله ای که فریاد می کشید نبود. پهلوان بزرگ مرد کوچکی بود هفت هشت ساله و نازک اندام که در دام شیطانی پلید اسیر شده بود و قرار بود با نمایشی که اجرا می کرد چند سکه و اسکناس نثار جیب مرد بلندگو به دست کند.

نمایش اما نه بندبازی بود و نه بازی با حیوانات ، نه پاره کردن زنجیربود و نه پشتک زدن ، نمایشی بود دردناک که از دردش نفس آدم به شماره می افتاد.

قرار بود که کودک نازک اندام  فشار و سنگینی چرخ های اتومبیل را بر اندام نحیفش تحمل کند! اندک آدم نماهایی به دورش جمع شده بودند و حیوانی قبول کرد که پژو جی ال ایکس خود را همکار این نمایش حیوانی کند. 

به من می گویند گردن کلفتی نکنم و از حقوق بر باد رفته ی کودک دفاع نکنم. می گویند که ما در میان جمعیتی که از لات های کنار ساحل پدید آمده است امکانی برای پیروزی نداریم.  هرچه چشم می اندازم هیچ یک از آن مدافعان ناموس که سر به زنگاه برای تذکر حریم خصوصی افراد می رسند نیست تا گزارش یک کودک آزاری را در ملا عام بدهم.

می روم تا نبینم که چگونه استخوان های کودک که همچون ترکه های سبز درخت نازک اند و به وضوح نمی شکنند ، می شکند. شکستگی ای که فقط در عکس های رادیولوژی به چشم می آیند و خمیدگی هایی که قرار است در سالهای بعد درد و بدشکلی را به اندام های نحیف کودک تحمیل نمایند.

پ.ن: استخوان های کودکان نرم هستند و شکستگی آنها بصورت خمیدگی در گرافی ها دیده می شود و در اصطلاح پزشکی به آن شکستگی گرین استیک ( چوب سبز) می گویند.

پ.ن 2: موضوع واقعی و مربوط به سه سال قبل است ولی من اکنون آن را می نویسم.

/ 3 نظر / 8 بازدید
لي‌لي كتابدار

چقدر خوندن این جور خبر ها باعث ناراحتی میشه. بچه های بیگناه

پرستو مهاجر

خدا لعنتش کنه.. زنگ نزدی پلیس؟؟

روشن ترین نور

من جدیدا ندیدم اما وقتی بچه بودم خیلی خیلی زیاد از این قبیل کودک آزاری ها دیدم و یادمه که همه میگفتن افرین عجب بچه ایی ..!!![عصبانی] متاسفم که هنوز هستند ..