برزخ

اوضاع روحی ام اصلا" خوب نیست.شمارش معکوس برای امتحان شروع شده و من دارم در یک برزخ لعنتی زندگی می کنم. هفت ماه از عمرم را برای خواندن تلف کردم و حالا امید خیلی کمی برای قبولی حس می کنم.دارم از این حس کلافه میشم .از اینکه چرا اینقدر شهامت ندارم که بگم همینه که هست! و دیگه برای قبولی تلاش نکنم!

از قضا در همین دو هفته ی آخر هم انواع گرفتاری ها و کارها برایم پیش آمده. هفته ی قبل دو روز کامل را مجبور شدم دنبال انجام کاری از خانه خارج شوم.از این هفته امتحانات گل پسر شروع شده و مجبورم برایش سوال طرح کنم و از او درس بپرسم. فردا قرار است برای آزمون ورودی مدرسه ی جدیدش او را همراهی کنم .

الان هم نزدیک به دو ساعت است که آژیر دزدگیر یک ماشین بی صاحب در جلوی آپارتمانمان دارد صدا می کند و من برای اینکه از صدای ناهنجارش دیوانه نشوم  موسیقی گوش می کنم!

خنده دارتر از همه اینکه بیشتر از آنچه سیاستمداران درمذاکرات لوزان وقت گذاشته اند وقتم برای مذاکره با افراد خانواده تلف شده تا سرانجام کدامشان زحمت می کشد  به تهران بیاید تا من برای شش ساعت در روز امتحان بتوانم گل پسر را در خانه ترک کنم!

لازم به ذکر است چهار سال قبل تنها به همین دلیل که در روز امتحان من ,برای آقای همسر یک جلسه ی کاری مهم پیش آمده بود  و گل پسر تنها می ماند ,نتوانستم در امتحان حاضر شوم!

از ناز کردن های افراد مورد مذاکره که بگذریم موضوع خنده دارش این است که من حتی نمی توانم برای شش ساعت که رفت و بازگشتم به جلسه امتحان طول می کشد گل پسر را تنها بگذارم ,آنوقت می خواهم بعد از قبول شدن!!! که امیدی به آن ندارم  کشیک های بیست و چهار ساعتی یک روز در میان و هشت ساعتی روزانه داشته باشم!

باورتان بشود یا نه  دارم گریه می کنم! نه برای استرس امتحان! بلکه برای تمام آن بدبختی هایی که سبب شدند نتوانم ده یا دوازده سال قبل  راهی را که اکنون  می پیمایم ,طی کنم. زمانی که تازه نفس و پر انرژی و جوان بودم و هیچ بندی به دست و پایم بسته نشده بود!

از هیچ کس نمی خواهم برایم دعا کند.خودم هم دعا نمی کنم چون اعتقادی به آن ندارم. خدایی که شاهد و ناظر بر تمام لحظه های زندگی است اگر بخواهد کمک می کند .

در پایان هفته ی دیگر نصیبم بهشت باشد یا جهنم اهمیتی ندارد.

فقط می خواهم از این برزخ لعنتی نجات پیدا کنم.

/ 1 نظر / 6 بازدید
سلین

ری را جون این احساساتت کاملا طبیعیه.تو این چند روز فقط تست بزن و اصلا به هیچی فکر نکن.خود منم اوضاع خوبی ندارم و واقعا به مرز جنون رسیدم تازه تستای پره رو افتضاح زدم ولی دیگه این چند روزم میگذره و برای همه سخته.منم این روزا بخاطر یک چیزای الکی و بیربطی های های گریه میکنم که اگه بگم میمیری از خنده!فقط میدونم این استرسو همه دارن و بعد امتحان تموم میشه.امیدم فقط به اینه که تموم شه و یه خواب راحت داشته باشم