46ایکس ایکس

هیچ فکر کرده اید چند درصد از کارهایی را که قبلا"دوست داشته اید دیگر دوست ندارید و برعکس؟

یک جورهایی می شود گفت هر کاری که اجباری باشد ناخوشایند و عذاب آور خواهد شد مگر اینکه خلافش ثابت شود.

 

اگر آن روزها میدانستم که آشپزی کردن ، بیخ ریش تمام زن های دنیا می چسبد و خفه شان می کند شاید در مورد ازدواج کردن و تشکیل خانواده تجدید نظر جدی می کردم!  اما باور کنید تا قبل از ازدواج هرگز به این مسئله ی بغرنج فکر نکرده بودم. روزی که قرار بود برای اولین بار از خانه دور شوم ، دفتری برداشتم و از مادر دستور پخت چند جور غذای ساده را پرسیدم و نوشتم. تا آن روز برایم آشپزی کردن در حد سیب زمینی سرخ کردن ساده و لذت بخش بود. با ورود به دنیای تاهل پختن غذاهای رنگ به رنگ و لذت یادگیری پخت آنها تا مدتی سرگرم کننده بود اما بعد از چند سال..... هر روز همان داستان تکراری: پختن قرمه سبزی و فسنجان، سرخ کردن کتلت و شامی، شستن برنج و دم کردن آن.

احمقانه است که آدم مجبور باشد تا آخر عمرش هر روز یا بالاخره هر دو سه روز یکبار  آشپزی کند. البته آقای همسر هرگز ایرادی نمی گیرد  و حاضر است هر روز غذای آماده بخرد اما سلامتی گل پسر برایم با اهمیت تر از تحمل رفتار تکراری آشپزی روزانه است و برای حفظ سلامتی او هم شده ، خودم را مجاب می کنم که ساعت های متمادی ایستادن در آشپزخانه ضروری است!

 

بچه که بودم ظرف شستن را خیلی دوست داشتم چون 1-نوعی آب بازی محسوب میشد 2- آشپزخانه مان یک پنجره ی بزرگ داشت که درست جلوی ظرفشویی قرار گرفته بود و میشد درحین ظرف شستن نمایی از باغچه ی خانه ی خودمان و خانه ی همسایه و بخشی از خیابان را از ورای فنس های ظریف اطراف باغ دید.3-هیچ اجباری برای این کار نداشتم!

حالا اما ظرف شستن کاری ابلهانه و خسته کننده شده است در آشپزخانه هایی که دیگر صفایی ندارند و خانه هایی که دیگر در حصار آجری دیوارهایشان هیچ چیز پیدا نیست.

به سن راهنمایی که رسیدم اولین تغییر ظاهری ام برای رفتن به مدرسه کنار گذاشتن کیف کوله پشتی و روی آوردن به کیف های بند دار و در دست گرفتن کلاسور بود که می خواست یک جوری به اطرافیان بفهماند که بزرگ شده ام!  و همین روند تا پایان دبیرستان ادامه یافت و رنگ های کیف و کلاسور رفته رفته تیره تر و زنانه تر شد.

یکی دیگر از دلایل تغییر کیف مدرسه ، ایجاد برجستگی هایی بود که با گذاشتن بند های کوله روی شانه ها ، مشخص می شدند و به چشم می آمدند! در دانشگاه روند تکاملی کیف به سمت سامسونیت و کیف های شکیل تر رفت و امروز فقط کیف زنانه و کیف چرمی مستطیلی شکل بر شانه هایم جای دارند!

و این روزها دلم عجیب ، کیف کوله پشتی می خواهد.

 

با خودم فکر می کنم اگر ازدواج نکرده بودم الان به جای ظرف شستن و غذا پختن ممکن بود در حال انجام دادن چه کارهایی باشم؟!

شاید می توانستم هر روز مسافت زیادی را پیاده روی کنم!

شاید به مسافرت های خارق العاده می رفتم!

شاید اوقات استراحتم پشت بوم نقاشی می گذشت!

شاید روزهای تعطیل یک کوله برمیداشتم و به کوه نوردی می رفتم!

شاید می توانستم بدون ترس از قضاوت مردم در کوچه و خیابان عکاسی کنم!

شاید آنقدر وقت داشتم که حتی برای خودم لباس شب بدوزم!

یا تا نیمه شب ها رمان بخوانم و مثل دوران جوانی زیر نور چراغ مطالعه خوابم ببرد تا صبح!

شاید به مهمانی های زیادی می رفتم و دوستان زیادی پیدا می کردم!

می توانستم انواع لباس ها را به راحتی بپوشم و اندامم در اثر بارداری و زایمان به هم نریخته بود!

شاید آنقدر در کارم پیشرفت می کردم که سرشناس می شدم !

شاید هیچ وقت ورزش حرفه ای ام را کنار نمی گذاشتم!

 

شاید هر روز یک مدل جدید از غذاهای خوش مزه می پختم و بدون اضطراب از اینکه گل پسر آن غذا را دوست ندارد تزیینش می کردم و با لذت تمام می خوردم!

و شاید آشپزی دیگر برایم کار زجرآوری نبود.

 

 

ولی

 

این زندگی را خودم انتخاب کرده ام با تمام خوب و بدهایش.

و هر وقت تمام این فکرها و شاید ها مثل واگن های قطار از برابرم می گذرند یک نقطه می گذارم آخرشان و برمی گردم سرخط.

بعضی از این محدودیت ها را خودم برای خودم ساخته ام.این حصارها قلابی اند.

 

باید حصار محدودیت های خودساخته ام را بشکنم .

اولین قدم پختن یک غذای جدید برای شام امشب است.

 

به زودی هم یک کوله پشتی ناز و دخترانه برای خودم خواهم خریداما شما باور نکنید!!!

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
لي‌لي كتابدار

انجام بعضی تعهدات گاهی اوقات به نظر سخت میاد اما در نهایت همیشه عشقه که پیروز میشه! مخصوصا عشق یک مادر مهربون یه گل پسرش [قلب]

پرستو مهاجر

نه بابا چه محددیتی!! خداییش با شوهر و بچه چندتا از کارایی که گفتیو میشه انجام داد؟

روشن ترین نور

اما من تاسف و حسرت دارم همیشه ...بابت همه اون کارهایی که نمیتونم انجام بدم..