سفره ی دوم

نفت بر سر سفره های مردم آمد.محض اطلاع شما عرض میکنم که چند روز است مردم صف کشیده اند  جلوی پمپ بنزین و نفری بیست لیتر سهمیه ی نفت می خرند! 

آدم یاد دوران جنگ می افتد.یاد آن دوران  سختی ها و قحطی ها. یاد آن دورانی که صف های چند کیلومتری برای گرفتن بنزین و نفت برقرار بود و هیچ کس شکایتی نداشت.

امروز هم کسی شکایتی ندارد.مهم نیست که بیست و چهار سال است جنگ تمام شده ولی مردم استان هرمزگان هنوز از داشتن گاز لوله کشی محرومند.مهم نیست که کشورشان یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیاست و زیرپایشان مملو است از نفت . و مهم نیست که هنوز هم میلیون ها لیتر مکعب گاز مهارنشده هر روزه طعمه ی آتش سر چاه ها می شوند.

چه کسی باورش می شود در هرمزگان که ده ماه تابستان داشت و دو ماه پاییز ، برف ببارد! چه کسی باورش می شود که مدارس را برای بارش باران تعطیل کنند! و چه کسی باورش می شود که مردم آرزو کنند ای کاش هنوز هم تابستان بود! برای مردمی که امکانات گرمایشی کافی ندارند دمای هفت درجه بالای صفر هم زمستانی سخت و عذاب آور است.

 

صبح امروز در ساحل خلیج پرندگانی را دیدم که دیوانه وار حول نقطه ای مشخص بال بال می زدند.جلوتر که رفتم زنی را دیدم که با قابلمه ای خالی از ساحل بازمی گشت و پرندگانی را دیدم که دیگر دیوانه وار پرواز نمی کردند. آنها در چند قدمی زن  نشسته بودند و باقیمانده ی غذایی لذیذ را نوش جان می کردند. بیایید در این سرمای زمستان وقتی غذای گرمیبر سفره مان می بینیم به یاد پرندگان گرسنه ی بیرون در باشیم. باقیمانده های غذا ی ما جایی بهتر از سطل زباله دارند.سفره ای دیگر برای موجوداتی دیگر.

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
مریدی

سلام وقتی از کنار پمپ بنزین آزادگان رد میشی این صحنه ا خیلی توی ذوق می خوره صف هایی از مردم برای گرفتن نفت!!!!!!!!!!!

سلین

ای بابا واقعا برف بندر دیگه آخرش بود....طفلک مردم...طفلک پرنده ها