دست روزگار

تلویزیون جدید را که خریدیم  ، تازه به فکر آنتن جدید افتادیم و با سابقه ی درخشانی که آقای همسر در زمینه ی تهیه و نصب آنتن دارد (منظورم دقیقا" یک آنتن معمولی ساده است نه خدای نکرده از آن آنتن های بشقابی که کلا" برای ما ممنوع است) تقریبا" امیدی به دیدن جام جهانی فوتبال نبود.سابقه ی درخشان ایشان مربوط به بدو ورودمان به بندرعباس است که بیش از یک ماه ما را بدون تلویزیون گذاشت تا سرانجام یک برقکار را برای نصب آنتن روی پشت بام آورد.

اما ناگهان نور امیدی پیدا شد، و یادم آمد آنتن موجود در خانه دارای دو خروجی برای دو تلویزیون است. فورا" دست به کار شدم!  وقتی که با سرعت و مهارت از کاتر و انبردست و پیچ گوشتی استفاده می کردم و سیم ها را وصل می نمودم ، آقای همسر گفت: حقا که دختر مهندسی!

این کارها در مقابل مهارت های دیگرم در لحیم کردن و تعمیر وسایل برقی چیز پیش پا افتاده ای بود. یادم هست که وقتی بچه بودم هربار پدرم پشت میز کارش می نشست ، من هم اندام کوچکم را به نحوی روی میز کارجا می دادم و از ورای آن ذره بین بزرگ رومیزی که با دسته ی بلندی شبیه چراغ مطالعه های بزرگ به میزکار وصل شده بود به کارهای پدر نگاه می کردم.  وقتی در هجده سالگی  با ورودم به دانشگاه خانه را ترک کردم و دیگر بازنگشتم، از آشپزی فقط سرخ کردن سیب زمینی و گوشت چرخ کرده را بلد بودم و از کارهای فنی و الکتریکی خیلی بیشتر!

شاید اگر یکی از خواهرها یا برادرم رشته ی تجربی رفته بودند و این واجب کفایی را به انجام می رساندند از من ته تاقاری چنین انتظاری نمی رفت که وارد آن شوم اما چنین نبود و من بدون کوچکترین مکثی برای تصمیم گیری رشته ی آینده ام   تجربی را انتخاب کردم. رشته ای که در سال سوم دبیرستان سعی در تعویضش به ریاضی داشتم و مدیر مدرسه با جلسات متعدد مشاوره ای که برایم ترتیب داد و به همراه همسرش که او هم مدیر دبیرستان پسرانه بود منصرفم کردند و  روی مغزم تاثیر گذاشتند که راه درست همانیست که رفته ام.

به هرحال دست روزگار تا اینجای کار را با قدرت و اقتدار بدون پرسیدن از امیال و خواسته های قلبی ، مارا به جلو رانده است و دارد می راند و ماهم شده ایم برده ی زرخرید دست روزگار!

بدون شک اگر  به زمان گذشته بازمیگشتم ، بازهم همان راهی را می رفتم که اکنون آمده ام، نمی دانم این همه غرزدنم برای چیست؟ 

به هرحال هنوز به آخر خط نرسیده ام.  قرار است پایان تمام قصه ها به خوشی برسد.

با اینکه برای امتحان امسال فقط دوسه ماه درس خواندم که با وجود کار و بچه داری و خانه داری ، سخت بود ولی می ترسم حوصله ی امتحان دادن را درسال آینده نداشته باشم، ممکن است مغلوب روزگار شوم و رشته هایی را که به مزاقم خوش نمی آیند انتخاب کنم!

/ 4 نظر / 7 بازدید
روشن ترین نور

بابا دکتر ..مهندس ..هنرمند ..همسر ..مادر..دست مریزاد داری شما.. هووووووووورا..[ماچ][ماچ][ماچ]

سلین

خانوم دکتر مهندس!!! عزیزم اگه رتبه ت معمولیه به نظرم برو...اگه مناطق محروم داری که چه بهتر! آخه اینجور که بوش میاد تغییرات عجیب غریبی در راهه!

پرستو مهاجر

چرا این بچه ها اینقد دیکتاتورن!!

پرستو مهاجر

منم بی تلویزیونی کشیدم.. و خیلی چیزای دیگه که بی خیال دیگه خودم همه فن حریف شدم یه وقتایی به خاطر این بی مسئولیتیاش می خوام خفه ش کنم