خلاف بزرگ

 وای به روزهایی که این پدر و پسر را به حال خود رها کنم!

 

معمولا"روزهای مطب رفتن من در بعداز ظهر روزهایی هستند که گل پسر تکلیف کمی داشته باشد ، امتحان نداشته و کلاس زبان نیز نداشته باشد در غیر این صورت کار من در آن روز صفتصد برابر خواهد شد! مثال ساده اش همین یک هفته ی پیش که شب خسته و کوفته برگشتم و دیدم گل پسر به جای انجام تمرینات کتاب کار ریاضی معادل همان صفحات را در کتاب ریاضی مدرسه اش انجام داده و آقای همسر نیز که احتمالا" در آن لحظات شیرین دور از بنده ، نگاهش به اینترنت گره خورده بوده به او گفته است :آفرین! آفرین!

 

 در حالی ساعت پنج خانه را ترک کردم که از یک ساعت قبل به علت ترکیدن ترانس ، کل محله مان بی برق بود و ساعت نزدیک به نه شب که بازگشتم هنوز برق وصل نشده بود و تا یازده شب بی برق بودیم.

و اما مناظر زیبای پس از بازگشتم شامل درس های نیمه خوانده ، ظرف های نشسته ، عدم حضور شام ، سیاه و دودی شدن ظرف های سفید نازنینم از شمع های غیر استاندارد و غیر اصولی روشن شده در آنها ، و قدم به قدم پا گذاشتن بر پسته های بر زمین و مبل ریخته بود.

و گل پسر گذشته از اینکه از بازی نکردن ایکس باکس ناراحت بود ولی یکی از خاطره انگیزترین روزهایش را با پدر گذرانده بود! یک شب تاریک بی قید و بند و آزاد.

جیب هایش را پر از آجیل کرده بود و دونفری رفته بودند در حیاط و با تلسکوپ به تماشای ماه و ستارگان پرداخته بودند و گل پسر اجازه پیدا کرده بود پوست تخمه و پسته اش را بی ناراحتی بر زمین حیاط بریزد و از این تجربه ی تازه اش با لذت و شکوه زایدالوصفی تعریف می کرد و راضی بود!

اصولا"یکی از مشاجره های همیشگی من و آقای همسر برسر همین مساله است که دوست ندارد پسرمان این قدر پاستوریزه و استریلیزه بار بیاید. می گوید مگر می شود یک پسربچه چهار تا فحش بلد نباشد و نتواند در این جامعه ی گرگ صفت از حق خودش دفاع کند؟!؟

بیراه هم نمی گوید ، گل پسر  با ادبی که من تربیت کرده ام بزرگترین خلافش تاکنون همین ریختن پوست آجیل در حیاط خانه ی خودمان است!  و هنوز نتوانسته عینک شنای مارک دار و گران قیمتش را که همکلاسی اش از او کف رفته پس بگیرد چون به او یاد داده ام تهمت نزند و گرچه می داند درست از همان روزی که عینکش گم شده همکلاسی اش صاحب عینک گشته و درست از همان مارک کمیاب است ولی چون به چشم خودش ندیده که او بردارد به او تهمت نزده و خودم هم نمیدانم با این موضوع چگونه برخورد کنم  تا تعادلات روحی هیچ کس به هم نخورد؟

 

گل پسر از پدرش می پرسد: آیا می توانم برای رفتن به کانون پرورشی هم جیب هایم را پر از آجیل کنم؟ 

/ 6 نظر / 9 بازدید
مینا

بیچاره پسرت چه بچه خوبیه اتفاقآ کسانیکه خیلی مودب بار میان خیلی تو زندگی آینده شون شکست میخورند جامعه ما گرگ زیاد داره اگر ادم بخواد با ادب جواب همه رو بده جز خورده شدن توسط گرگ ها چیزی نداره به عنوان مثال مادر پدر من هیچوقت فحش های رکیک جلوی ما به زبان نیاوردند بزرگترین فحش های ما احمق و بیشعور و گاو و خر بود!! بعد کم کم دیدیم میریم تو جامعه و مثلآ همکلاسی یا بعضی آدمها تو دعواها به ما خیلی حرفهای بدتری میزدن و وقتی ما در جواب خر و احمق بیشعور میگفتیم غش غش میخندیدن! من خودم تا 27 سالگی معنای خیلی از حرفها رو نمیدونستم چیه یعنی برادرم هرگز از چنین الفاظی جلوی من هرگز به زبان نیاورده بود ولی تا رفتم خارج تو خوابگاه مختلط پسرهای ایرانی در عرض مدت کوتاهی اینقدر حرفهای زشت میزدند که من هم یاد گرفتم بنظرم همه آدمها هرچقدر هم که مودب بار بیان باز یه روزی تو جامعه حرفهای زشت رو میشنوند و یاد میگیرند و به موقع اش استفاده میکنند الان من خودم خیلی سرم کلاه رفته اونم بخاطر مودب بودن و احترام به دیگران ولی الان به این نتیجه رسیدم * با هرکسی ماطبق با شخصیتش رفتار میکنم با آدم مودب مودبانه رفتار میکنم و با آدم بی ادب مثل

besharat

سلام وب فوق العاده جالبی داری مطلبهات قشنگ بود خواستی به وب منم سر بزن منتظرتم![گل][چشمک]

عمه

سلام.چه جالب عینهو پسرداری من...باوجودیکه دانشجوئه ولی هنوز میگه اینو نگفتم چون ممکنه تهمت باشه اونونخوردم گفتم شاید راضی نباشی.خدابرات نگهداره انشالله موفق باشه.نترس به فرداامیدوارباش

روشن ترین نور

واقعا مادر نمونه ایی هستی شما...[ماچ]در حد اعلاااااااااااااا و کمیاب .. اهداف تربیتی منم مثل توست اما روش هام جواب نمیده والا.. [سوال][زبان] به نظر من توی خیلی از مسائل تربیتی ذات خود بچه و مسائل ژنتیکی حرف اول رو میزنه [نیشخند]واسه همین جواب نمیده ..!!!