سرانجام گل پسر بهبود یافت ولی نه با داروی وطنی!!!

 

برای یک مادر خیلی سخت است ببیند جگرگوشه اش یک ماه و نیم از گلودرد و سردرد رنج ببرد و این رنج چند برابر می شود وقتی خودش هم پزشک باشد و نتواند حریف چند باکتری نیم وجبی(یا بهتر است بگویم نیم هزارم میلیمتری) بشود که البته مثل ما به یک بچه اکتفا نمی کنند و در یک چشم برهم زدن با یک ارتش چند میلیونی ظاهر می شوند.

و اما این طور به نظر می رسد که داروهای ملی ما جدیدا" یک پایشان می لنگد و دیگر کیفیت سابق را ندارند.شیر هم نیست که بگوییم آب می بندند به آن! شاید گچ قاطی اش شده یا شاید توطئه ی استکبار است که به داروهای ما هم رحم نمی کند و با وجود اینکه با تحریم جلوی ورود دارو را می گیرد , در تولیدات کارخانه های دارویی داخلی هم دستکاری می کند.

در این مدت بیماری گل پسر که ابتدا به نظر یک سرماخوردگی ساده می رسید چهار دوره ی آنتی بیوتیکی کامل را وارد تن کوچکش کردم و قویترین آنتی بیوتیک ها را برای درمانش به کار گرفتم ولی با مصرف هر دارو بیماری فقط کمرنگ تر می شد و وقتی آنتی بیوتیک به انتها می رسید و یک نیمه عمر از اثرش می گذشت بیماری دوباره به همان شدت سابق برمی گشت.

از شما چه پنهان اینجانب به توصیه های بهداشتی که هر روز بار مردم می کنم که ظرف آب و غذایشان را از بیمار جداکنند و مراقب باشند که از او نگیرند عمل نمی کنم و برعکس هر وقت گل پسر بیمار می شود مخصوصا" از لیوان آبش می نوشم تا بیماری مشابه عزیز دردانه ام داشته باشم و دردها را باهم تحمل کنیم و  همیشه هم به بیماری شدیدتری مبتلا می شوم, پس از یاد نبرید که در تمام این مدت خودم هم مشغول مصرف آنتی بیوتیک بودم و هفت روز هم با نیمه کردن قرص های خودم و خوراندنشان به گل پسر سعی در درمان او نمودم ولی بیماری باز هم برمی گشت.

تا اینکه بالاخره ترسیدم! یک سری آزمایش ردیف کردیم که روی گل پسر انجام دهیم نکند خدای ناکرده ضعف ایمنی درکار باشد که خوب نمی شود.

در همین هنگام تیر آخر را هم درکمان گذاشتم. تمام داروخانه های شهر را به دنبال آنتی بیوتیک خارجی گشتم,برخی می گفتند نگرد نیست , و بعضی آدرس های عجیبی از محل های قاچاق دارو می دادند شاید به چند برابر قیمت بتوان در آنجا پیدایش کرد. دوست داروسازی آدرس داروخانه ای را داد که احتمال می داد داشته باشد .به آنجا سرزدم و بعد از معرفی کردن خودم آقای دکتر گفت که این دارو را دارد و اگر همان روز را’س ساعت دو و نیم بعداز ظهر در آنجا حاضر باشم می توانم یک شیشه داروی زایتروماکس به دست آورم!

به هر جان کندنی بود خودم را رساندم و دارو را که مثل کیمیایی باارزش بود در کمال احترام به خانه آوردم. گرد درون شیشه تنها برای تهیه بیست و سه سی سی از دارو بود که باید سه روز متوالی روزانه هفت ونیم سی سی به گل پسر می دادم. و کودکم بعد از یک ماه و نیم بیماری با خوردن بیست دو و نیم سی سی شربت ساخت ایتالیا بهبود یافت و دیگر هر روز چراغ قوه به دست نزد من نمی آید که بگوید " مامان !گلویم را ببین چه شده که این قدر درد می کند؟"

و من دیگر هر روز از اینکه بیماری ساده ی کودکم را نمی توانم درمان کنم عرق شرم نمی ریزم.

ناگفته نماند همه مثل من شانس تهیه یک داروی مناسب را ندارند , و می شوند مانند کودک یکی از دوستان که برای درمان بیماری ساده اش مجبور شد پنج روز در بیمارستان بستری شود و آنتی بیوتیک تزریقی بگیرد تا بر باکتری هایش غلبه کند.

 

و اما  این بیماری و این جستجو و این دارو  سبب شد گل پسر تصمیم جالبی بگیرد.او که تاکنون به شغل پزشکی علاقه ای نداشت پس از بهبودی اش گفت که تصمیم گرفته دکتر بشود و داروهایی بسازد که دیگر کودکان رنج نکشند.

اینجا جایش نیست ولی بیایید همه با هم دعا کنیم برای بیمارانی که سلامتی شان را در ازای منفعت دیگران می بازند.