گل پسر دارد روز به روز بزرگ تر می شود و این تنها به معنای کوچک شدن لباس هایش نیست که هر سه ماه یک بار اتفاق می افتد بلکه به معنای رفتار بزرگ منشانه اش است که گاه من مادر را هم شرمسار می کند از اینکه بر او سخت گرفته ام و رفتارم متناسب شا’ن بالای او نبوده است .

 

خانه ی جدید دست آورد بزرگی برایم داشته است : ترس های گل پسر بسیار کم شده اند. ترس هایی که از دو سال قبل شروع شده و روز به روز شدت یافته بودند بطوری که گل پسر حتی حاضر به تنهایی تماشا کردن کارتون هایش هم نبود و می خواست در تمام دقایق روز و شب در یک قدمی اش حضور داشته باشم. برای مقابله با ترسش بازی قایم موشک را از مدتی پیش شروع کردیم که البته در منزل قبلی به دلیل فضای ناکافی زیاد به دردمان نمی خورد ولی حتی در همان فضای کم هم اگر در یک بار گشتن سریع خانه من را پیدا نمی کرد فورا" بازی را برهم می زد تا من از مخفیگاهم خارج شوم و اگر بعد از اعلام باخت او بیش از ده ثانیه طول می کشید تا ظاهر شوم گریه را سر می داد. ولی در خانه ی جدید او هم به آرامشی دست یافته است که بر ترسش هم چیره شده. گاه یک ساعتی خبری از او ندارم و بعد او را در حال بازی کردن با اسباب بازی هایش در اتاق پیدا می کنم بی آنکه نگران حضور من در خانه باشد . گاه من و آقای همسر ساعتی را در حیاط و مشغول رسیدگی به گل ها می گذرانیم و او باز هم بی توجه به عدم حضور ما سرگرم کارهای خودش می شود. قایم موشک بازی را هم خوب تاب می آورد.با هم قرار گذاشته ایم که هر کس گرگ شد و نتوانست بره را بیابد باید دوباره به همان محلی که چشم گذاشته بود بازگردد و ده تا بشمارد تا بره از مخفیگاهش بیرون بیاید بدین ترتیب محل های اختفای خوبی که در این خانه یافته ایم به این زودی ها فاش نمی شود و می توانم تا مدت ها توان تنها گذاشتنش را بیازمایم.

 

گل پسر دارد بزرگ می شود و ادب و تربیتش زبانزد خاص و عام شده است.غیرممکن است آموزگارش یا مدیر و معاون مدرسه من را ببینند و از ادب گل پسر تعریف و تمجید نکنند.

و من فکر می کنم کودک به این گلی چرا فقط یکی؟؟؟؟

دلم می خواهد چندتا از این گل ها داشته باشم و هر روز با دیدنشان احساس غرور کنم. ولی این میل را سالها قبل در دلم کشته ام چرا که آقای همسر چنین میلی ندارد و بهانه ی ساده اش هم ترس از دست دادن من در بارداری و زایمان است اتفاقی که ممکن بود سر زایمان گل پسر بیفتد ولی زیاد هم خطرناک نبود. و من ترجیح داده ام مادر زنده ای برای یک کودک باشم تا مادری مرده برای بیش از آن. اما میل داشتن کودکان بیش تر هنوز در دلم هست.

گل پسر دارد بزرگ می شود و دیگر برای من تجربه های شیرین روزهای قدکشیدنش از پنجاه سانت به صد و سی و دو سانت اکنونش تکرار نخواهند شد.هر روز در آغوشش می کشم و هزار بوسه بر او می زنم پیش از آنکه آن قدر بزرگ شود که از غرایز مادرانه ام شرم کند.لحظه لحظه بودن در کنارش را در عمق چشمانم ثبت می کنم: خاطره هایی که هرگز تکرار نخواهند شد...