گاهی اوقات بعضی اتفاقات در زندگی آدم مثل یک نشانه عمل می کنند.

در حالی که شک و دودلی به جانت می افتد که آیا کار درستی انجام داده ای یا نه؟ به نشانه ای برمی خوری که کارت را تایید می کند تا خیالت جمع شود.

 

از چند ماه قبل که در کلینیک مشغول به کار شدم فقط به کار کردن و پر کردن اوقات بی کاری ام فکر می کردم.درآمد برایم اصلا" مهم نبود و مبلغی که در پایان هر ماه به حسابم واریز می شد به جز مقداری که برای کمک به موسسه محک خرج می شد دست نخورده باقی ماند. تا اینکه به علت اصرار من جهت بستن قرارداد قانونی سرانجام جناب رییس یک قرارداد آمده ی امضا کرد که با یک نگاه می شد فهمید تمامش به نفع آن طرف قرارداد است!

در این نقطه از زمان بود که به پرس و جو پرداختم و متوجه شدم مبلغ حقوق من که حدود ده درصد درآمد کل کلینیک است در واقع باید بیست درصد باشد و در برخی کلینیک ها با توافق طرفین به سی درصد هم می رسد!

بعد از این آگاهی تصمیم گرفتم رودربایستی را کنار بگذارم و حقم را مطالبه کنم.از آنجایی که می دانیم حق گرفتنی است نه دادنی! نباید انتظار داشته باشم بدون اعتراض من جناب رییس پولی را که به راحتی در جیب خودش می رفت به من بدهد.رییس که از صراحت من در مطالبه حق آن هم بعد از چند ماه سکوت غافلگیر شده بود ادعا کرد که امکان پذیر نیست و من هم استعفای خودم را اعلام کردم و بدین علت که از آن دسته آدم ها نیستم که بخواهم دستشان را لای پوست گرده رها کنم فعلا" تا پیدا کردن جانشین به کارم ادامه می دهم ولی زیر بار حرف زور و استثمار نمی روم.....

 

همان روز که استعفایم را اعلام کردم به دو دلی و شک افتادم چون به خاطر این کار در آزمون دستیاری شرکت نکرده بودم.آزمونی که مهلت ثبت نام در آن یک ماه قبل به اتمام رسیده بود و من به علت مشغول به کار شدنم از ادامه تحصیل منصرف شده بودم و حالا پشیمان و در گل مانده یعنی از اینجا مانده و از آنجا رانده خودم را گناهکار حس می کردم .................................................

و در این لحظه ی حساس بود که خدا چراغ سبزی برای تایید اقدام حق طلبانه ام فرستاد: به مدت سه روز فرصت مجدد برای ثبت نام دستیاری اعلام شد!

و من دیگر از اینجا مانده و از آنجا رانده نبودم. این نشانه ای بود برای من که بدانم راهم را درست رفته ام.حالا در آزمون ثبت نام کرده ام و با پافشاری بر حقم فعلا" به کارم ادامه می دهم.هرچند فرصت چندانی برای درس خواندن ندارم ولی شرکت در آزمون امسال می تواند آمادگی ام را برای سال آینده افزایش دهد تا فاصله ی ده ساله ام را از درس جبران کنم.

زندگی چقدر زود می گذرد:خرداد 92 که بیاید درست ده سال است که فارغ التحصیل شده ام و به همین سرعت باقی عمر هم خواهد گذشت.باید قدر هر لحظه اش را بیشتر بدانم.

ناراحت نیستم.هشت سال از عمرم به بطالت نرفته است :کودکی تربیت کرده ام که به وجودش می بالم.