می گویند دنیا در کمتر از یک ماه دیگر به پایان می رسد: 21 دسامبر 2012

 

راستش به حال من که فرقی نمی کند.به آنان که باید عشق بورزم ورزیده ام و بیشتر حس های زیبای دنیا را تجربه کرده ام: دیگر از حس مادرشدن که بالاتر در جهان نداریم.

گل پسر از چند سال قبل که موضوع انقراض دایناسورها را فهمید ,هرچند وقت یادش می افتد که بپرسد:مامان!انسان ها هم یک روز منقرض می شوند و خدا به جایشان موجود دیگری خلق می کند؟؟؟؟

"نمی دانم" پاسخ قانع کننده ای برای یک کودک کنجکاو نیست.اشرف موجودات بودن انسان هم فقط تا زمان اکنون را پوشش می دهد و معلوم نیست بعد از آن دوباره خداوند موجودی بهتر از آدم خلق می کند یا نه؟خدایی با آن همه شکوه و قدرت حتما" قادر است موجودی بیافریند که هم اختیار داشته باشد و هم این همه جنایت نکند! و درحالی که می دانیم روز قیامتی هست که در آن روز دنیا به پایان رسیده چگونه می شود به کودکی که هنوز تمام طعم های زندگی را نچشیده است بگویم آری.

تعدادی از اقوام مایا که شدیدا" به این فرضیه ی 21دسامبر اعتقاد دارند مدتی است خود را برای مرگ آماده می کنند از جمله آنهایی که از کارهای خود استعفا داده اند و مشغول کسب آخرین لذت های دنیوی خویش هستند و کسانی که این روز ها را به عبادت سپری می کنند تا گناهانشان بخشیده شود.

فکرش را بکن یک مایا هستی و نشسته ای تا دنیا تمام شود بعد می بینی روز 21 دسامبر تمام شد و هیچ اتفاقی نیفتاد بعد 22 و 23 و...و باز هم چرخ گردون به همان شکل می چرخد و خبرگزاری ها خبری از نابودی زمین نمی دهند.

حالا دوباره باید به زندگی ات باز گردی .معده که با کسی شوخی ندارد گرسنه می شود و تا پرش نکنی دست از سرت برنمی دارد.پس باید دوباره زندگی کنی دوباره کار کنی ,دوباره درس بخوانی ,دوباره دروغ بگویی,دوباره .........راستی کسی که یک بار انتظار مرگ را چشیده است و نمرده اگر دوباره به زندگی بازگردد چگونه زندگی خواهد کرد؟ آیا دوباره سالهای عمرش را هدر خواهد داد و آیا باز هم برای گذراندن زندگی به زور و دروغ و تظاهر و فریب خواهد پرداخت؟

 

همین حالا برویم به تمام کسانی که نگفته ایم دوستشان داریم ویا گفته ایم ولی کمرنگ, بگوییم دوستت دارم را.

شاید پایان عمر زمین نزدیک نباشد اما پایان عمر هیچ کس خبر نمی کند.