دیگر نگران گل پسر نیستم.حالا دیگر مطمئن شدم می تواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.

من و آقای همسر همیشه سعی کردیم به گل پسر اعتماد کنیم و ریشه های اعتماد به نفس او را تقویت کنیم ولی یک جای کار می لنگید. من و آقای همسر و گل پسر هر کدام یکی از سه پایه ی صندلی جکومت او را تشکیل داده بودیم و شخصیت گل پسر برای تکامل به پایه ی چهارمی نیاز داشت. گزینه های مختلف تاکنون نتوانسته بودند اعتماد به نفس او را کامل کنند.

آموزگار کلاس دومش پایه ی چهارم زندگی او را ساخت.

هنوز یک ماه از شروع کلاس دومش نگذشته ولی من توانسته ام تمام آن چیزی را که برای گل پسر می خواستم به دست آورم. ریاضی و فارسی و علوم چیزی نیست که یک کودک برای تکاملش نیاز دارد . کودک به درسی نیاز دارد که خودش را بشناسد و لگام شخصیتش را به دست بگیرد.

آموزگار کلاس دومش گل پسر را باور کرد. به او انگیزه داد و میدان داد تا گل پسر بتازد.

حالا من پسربچه ای را می بینم که شخصیتش کامل شده. استوار می ایستد. محکم حرف می زند و قدم که برمیدارد میداند به کجا خواهد رفت.

گل پسر صبح ها خوشحال و سرحال از خواب بیدار می شود صبحانه می خورد و به مدرسه می رود. از مدرسه که برمی گردد ذره ای از انرژی اش کم نشده.

در مورد تمام اتفاقاتی که در اطرافش می افتند نظریه می دهد و نظراتش را با اقتدار بیان می کند.

 

هرچند که هنوز هشت ساله نشده ولی در آغوش کشیدنش کار سختی است.

گل پسر صدو سی سانتی متر قد و سی و چهار کیلوگرم وزن دارد.پایه های حکومتش هم که محکم شده.  

من به عنوان یک مادر تنها می توانم مرد شدن پسرم را تماشا کنم و لذت ببرم.