امروز بدجوری دلم هوایش را کرده بود.صبح که از خواب بیدار شدم بهترین اس ام اسی را که داشتم برایش فرستادم.می دانستم او در شرایطی نیست که جوابی برایم بفرستد ولی منتظر جواب نشدم.همین که یادش کردم برایم کافی بود.

 

گاهی فکر می کنم اگر هر کس در طول زندگی اش تنها یک دوست با این کیفیت داشته باشد برایش کافیست و من داشتن چنین دوستی را تجربه کرده ام.

همیشه به یادش هستم ولی امروز درد شکمم سبب شد دل تنگش شوم!

حتما" وقتی اس ام اس مرا می خواند در راه رفتن سرکار بود و مثل همیشه پردردسر! آدمی مثل او که می خواهد بار تمام آدم هایی را که می شناسد به دوش بکشد به این چنین دردی مبتلا می شود!

دکتری نیست که او نزدش نرفته باشد و آزمایشی که انجام نداده باشد و هر روز مشت مشت دارو مصرف می کند ولی باز هم شکمش راحتش نمی گذارد.

روده ی تحریک پذیر تنها تشخیص آن شکم دردسرساز است.فکرش را بکن اگر یک روز شوهرش نتواند اورا تا محل کار برساند ناچار است در فاصله ی ده دقیقه ای تا محل کارش چندبار از تاکسی پیاده شود و در خانه ی مردم را بکوبد و اجازه بگیرد از توالت منزلشان استفاده کند.

ولی همین آدم با قدکوتاه و قلب بزرگش برای همه دل می سوزاند و هر کس در مسیر زندگی اش قرار بگیرد از لطف و مهربانی او چشمه ای خواهد دید.

 

نمی دانم من برای او چه بودم ولی او برای من یک دوست بود.

دوست کلمه ی مقدسی است و دلچسب است که آدم دلتنگ یک دوست باشد.