دانشمند کوچک کار خود را خوب شروع کرده است.

یک سالی هست که گل پسر شغل آینده ی خود را انتخاب کرده : می گوید که می خواهد دانشمند شود.

پیش از آن هروقت کسی از او می پرسید می خواهی بزرگ شدی چه کاره شوی؟ جوابی نمی داد. و یا می گفت نمی دانم.

او هیچ وقت بچه ی رویاپردازی نبوده و نیست. او فکر می کند در آینده تنها قادر به انجام کارهایی خواهد بود که هم اکنون نیز قادر به انجام آنها باشد و به همین علت وقتی شغل پزشکی یا خلبانی که آرزوی بیشتر بچه هاست را به او پیشنهاد می دهند نمی پذیرد و دلیل ساده اش هم این است که هنوز سررشته ای از آنها ندارد.

 

دو سال قبل که گل پسر پیش دبستانی بود فیلمبردار صداو سیما به مدرسه ی آنها رفت تا گزارشی از بچه ها تهیه کند.روز قبل مدیر مدرسه به مادرها اطلاع داد که کودکانشان را آماده کنند و یک شعرو یک خاطره را برای اجرا جلوی دوربین تمرین کنند.

گل پسر که به سختی شعر حفظ می کرد موفق شده بود با ابداع روش شعر نقاشی (ابداع خودم) چند شعر را یاد بگیرد.در این روش چون هنوز گل پسر سواد نداشت کلمات کلیدی شعر را  نقاشی می کشیدم و به دستش می دادم تا خط به خط از روی  نقاشی ها بخواند.مثلا" برای شعر

-یک خانه داریم مانند گلدان      گل های خانه بابا و مامان-

ابتدا عدد یک را نوشتم و بعد نقاشی یک خانه را کشیدم و بعد از آن یک گلدان را 

سپس چند گل و بعد نقاشی یک مرد و یک زن که نماد بابا و مامان باشند!

روش جالبی بود و خیالم راحت بود که برای خواندن شعرش مشکلی ندارد.یکی از خاطرات قشنگش را هم به او یادآوری کردم. فردا ی آن روز مدیر مدرسه گزارشی از عملکرد گل پسر به من داد:او شعر و خاطره اش را به خوبی جلوی دوربین گفته بود ولی وقتی گزارشگر از او پرسید می خواهی چه کاره شوی؟

گل پسر کمی فکر کرده و گفته است: کارگر ساختمان!!

خانم مدیر که شغل من و آقای همسر را می دانست ضبط برنامه را متوقف می کند و می گوید نه! این قسمت را دوباره ضبط کنید و کلی با گل پسر حرف می زند تا متقاعدش کند شغلی را انتخاب کند که درخور و شایسته ی خانواده اش باشد! و سرانجام گل پسر مقابل دوربین می گوید: مهندس ساختمان!

خانم مدیر که با دلواپسی این اتفاق را تعریف می کرد من از خنده ریسه رفته بودم.خوب ! چه اشکالی داشت که یک کودک بلندپروازی نکند؟ اتفاقا" خیلی هم لذت برده بودم از اینکه کودکم از کلمات کلیشه ای دکتر و مهندس و خلبان که تمام کودکان دیگر گفته بودند استفاده نکرده بود!

چند روز بعد که گزارش از تلویزیون پخش شد متوجه شدم بخش تعریف خاطره را هم از صحبت های گل پسر حذف کرده اند احتمالا" به همین دلیل که یک خاطره ی کلیشه ای تعریف نکرده بود!

 

دانشمند بودن کار ساده ای نیست.شغلی که هم اکنون گل پسر برای خودش انتخاب کرده است و باز هم با انتخاب های دیگر کودکان فرق دارد. ولی او کار خودش را شروع کرده است.

دیروز با ذره بینی که مدت هاست دستش می گیرد و زندگی حشرات را مطالعه می کند مشغول بود.  پس از ساعتی نزد من آمد و پرسید: می دانی مورچه ها چرا این قدر قدرتمند هستند و می توانند بار سنگین بلند کنند؟

طبعا" نمی دانستم ولی او پس از مدت ها نگاه کردن به رفت و آمد مورچه ها به این نتیجه رسیده بود قدرت مورچه ها از آنجا ناشی می شود که روی شش  دست و پا ایستاده اند و می توانند تعادل خود را به خوبی حفظ کنند. و همین طور فهمیده بود مورچه ها تکه های غذا را با دهان خود برمی دارند نه با دستشان! و چیزی که در کارتون ها نشان می دهند اشتباه است!

گل پسر رنگ چشمان پشه ها را هم بررسی می کند و نظریه های مختلفی در مورد نحوه ی زندگی پشه ها و زنبورها می دهد.او معتقد است علت مرگ زنبورها پس از نیش زدن قرارداشتن قلبشان در قسمت انتهایی بدن آنهاست.

قرار داشتن قلب زنبورها و مورچه ها در بخش انتهایی بدنشان درست است ولی هیچ مطلبی در مورد علت مرگ زنبورها پس از اینکه نیش می زنند در اینترنت نیافتم.

 

بسیار خوشحالم از اینکه کنجکاوی های کودکانه اش را در مسیر درستی به خدمت گرفته است و امیدوارم بتوانم دستیار خوبی برای او باشم.