فکر می کنم به عنوان مادری که می خواهد حساسیت های بی موردش را در مورد گل پسرش کم کند خیلی موفق بوده ام.

بالاخره بعد از سالها کشمکش با خودم به این نتیجه رسیدم همان خدایی که من را تاکنون از خطرها رهانیده است و گل پسر را در آغوش امن خود حفظ کرده 

باز هم به همان مهربانی و همان قدرت  می تواند گل پسر را با دست های فرشتگانش محافظت کند.

 

گل پسر سه ساله بود زمانی که من دست فرشتگانی را که نگهبان فرزندم بودند  دیدم. آن روز فقط برای دقیقه ای اجاق گاز را ترک کرده بودم.اجاق گازی که رویش یک ماهیتابه ی چدنی سنگین مملو از روغن داغ و سیب زمینی های در حال سرخ شدن بود. و گل پسر در اتاقش مشغول بازی بود.

آخر مگر یک پسر سه ساله که قدش به زحمت به قد اجاق می رسید چقدر قدرت دارد که در کمتر از یک دقیقه بتواند آن ماهیتابه ی سنگین و داغ را از آن بالا بردارد و بدون ریختن حتا یک قطره روغن بر زمین بگذارد؟!.

مگر اینکه فرشته ها به کمکش شتافته باشند.و خدایی که فرشته هایش را نگهبان مراقبت از کودک دلبندم کرده است.

 

 

گل پسر دیشب اجازه پیدا کرد که با دست های کوچکش کتلت درست کند و با همان دست ها ی کوچک کتلت ها را در روغن داغ بگذارد و زیرو رو کند.

و باز هم با همان دست های کوچکی که تاکنون اجازه ی دست زدن به چاقو را نداشت گوجه و خیار خرد کند.

هر چه در این تصویر می بینید دست پخت یک گل پسر هفت سال و نیمه است: