و سرانجام گل پسر هم مفهوم سانسور را درک کرد.

بارها من و آقای همسر کلمه سانسور را به زبان آورده بودیم وقتی که فیلمی را در رسانه ی ملی تماشا می کردیم و هر بار همان فیلم تکراری را می دیدیم که با گذشت زمان آب می رود.گاهی اتفاق افتاده که با هر بار پخش یک فیلم چند سکانس آن کم شده و بالاخره از زمان کلی آن سی چهل دقیقه ای به باد رفته است.

گل پسر هر بار که معنای سانسور را می پرسید پاسخ درستی از ما نمی گرفت چون خودمان هم نمی دانستیم بعضی از سکانس ها که عادی و بی اشکال بوده اند چرا و به چه علت در پخش مجدد حذف می شوند.

تا اینکه دیروز گل پسر که داشت از شبکه ی پویانمایی کارتون تام و جری می دید ناگهان فریاد زد :"مامان ! آن قسمتی که جری اسکیت را پیدا می کنه سانسور شده!"

خوب ! این هم یک روش عملی برای آموزش برخی واژه هاست.

ای کاش حداقل رسانه ی ملی فکری هم به حال مفاهیم غیر اخلاقی و بد آموزی های فیلم های ایرانی می کرد.همان فیلم ها و سریال هایی را می گویم که هر روز از تلویزیون پخش می شوند و دعوا کردن و فحاشی و چند همسری و دروغ گویی و...را به روش کاملا عملی به کودکانی که همپای خانواده ها پای تلویزیون می نشینند می آموزد.

من هنوز جریان خودکشی آن کودک بی گناه بعد از دیدن سریال" پنج کیلومتر تا بهشت" که رمضان 90 پخش شد را از یاد نبرده ام.