باورم نمی شود به چه پرسش هایی پاسخ داده ام بدون اینکه خم به ابرو بیاورم !وقتی گفتند باید برای مصاحبه بروم خوشحال شدم.با وجود اینکه بی کار نیستم و درآمد خوبی دارم ولی همیشه دلم می خواسته در چنین جایی کار کنم!

اول از بیوگرافی شروع کردند واینکه در کجا به دنیا آمده و مراحل تحصیلم را در چه شهری گذرانده ام.بعد رفتند سراغ پدر مادر و پدر بزرگم !

پرسیدند که چند سال است ازدواج کرده ام و چند بچه دارم و آیا قرار است باز هم بچه دارشوم یا خیر.آخر این روزها برای اینکه مجبور نباشند تاوان مرخصی زایمان رفتن زنی را بدهند از استخدام چنین مواردی خودداری می کنند.جالب است نه؟

موضوع پایان نامه ام را پرسیدندو اینکه نتیجه ی پایان نامه ام چه بوده است.

پرسیدند که آیا تاکنون فاصله ی بین فلان دو شهر را با اتومبیل پیموده ام و سپس خواستند که نام تمام شهر های بین راه را به خاطر بیاورم .اشتباه نکنید قرار نیست من یک راننده ی بین راهی باشم .من یک پزشکم و این پرسش ها قرار است میزان توجه من را به مسایل متفرقه بسنجد!

پرسیدند که به چه علوم و کارهایی غیر از حرفه ی خودم علاقه دارم و بعد از اینکه من نام ادبیات را آوردم پرسش هایی در این رابطه آماده کردند مثلا" اینکه خواجوی کرمانی در کدام شهر دفن شده است ؟  و نام فیلسوفی که در حرم امام رضا در مشهد دفن شده چیست؟این که دیگر این پرسش ها چه ربطی به حرفه ی من دارد را خودشان هم احتمالا" نمی دانستند! ولی محض اطلاع شما می گویم که پاسخ اولی شیراز و دومی شیخ بهایی است.

پرسش بعدی هم خیلی جالب بود:چند شهر مرکز استان را تاکنون دیده ای؟

منتظر بودم که پرسش بعدی در باره ی جهانگردی باشد ! ولی مثل اینکه بالاخره یادشان آمد شغل من چیست و نظرم را در مورد راه افتادن طرح پزشک خانواده پرسیدند و اینکه آیا دلم می خواهد به جای این کار که حقوق کمتری دارد آن یکی را انتخاب کنم؟که البته معلوم است اگر چنین قصدی داشتم حضورم در آن اتاق مصاحبه بی معنی بود.

پرسیدند که اگر من معاون وزیر بهداشت بشوم چه طرح های عمده ای برای حل مشکلات بهداشتی و درمانی جامعه دارم!؟لابد منظورشان این بود که از سلول های بنیادی و ساخت داروهای منحصر به چند شرکت آمریکایی حرف بزنم . ولی من آب پاکی را به دستشان ریختم و گفتم مشکل کشور من مشکل بی فرهنگی است.اگر روزی در مقامی قرار بگیرم به جای طرح های نا معقول به بازسازی فرهنگ مردمم می پردازم تا بعد از این نبینم اتوموبیلی گران قیمت را که در بزرگراه شیشه اش را پایین می کشند و انواع زباله ها را در خیابان رها می سازند.و مردمی را که راه به راه در خیابان ها خلط گلو می اندازند.

پرسش های دیگری هم مطرح شدمثل میزان آشنایی با کامپیوتر که به نظرم از معدود پرسش های منطقی بود بعد از اینکه پرسیدند اگر در هواپیمایی درخواست کنند پزشکی خودش را برای کمک معرفی کند آیا داوطلب همکاری خواهم بود یا خیر.

به هر حال یک ساعت مصاحبه تمام شد و با کمال میل درخواست همکاری من را پذیرفتند غافل از اینکه من دیگر حاضر به همکاری با شرایط آنها نیستم.امروز تلفن زدم و شرایط ویژه ای را برای همکاری با آنها مطرح کردم. اگر عاقل باشند در این هیاهوی کمبود پزشک شرایط مرا خواهند پذیرفت.