می گویند:اگر می خواهی کسی را خراب کنی فقط کافیست بد از او دفاع کنی!

دیروز کتابی می خواندم از جلال به نام " پیرمرد چشم ما بود"

کتابی هشت صفحه ای در مورد نیما یوشیج . با توجه به نام کتاب تصور می کردم قصد ستایش نیما را دارد ولی چه ستایشی ؟ چه کشکی؟

آنگونه که جلال نوشته بود سالها با نیما همسایه و دوست بوده اند بطوریکه حتا با کمک نیما توانسته خانه اش را در شمیران بسازد و اولین کسی بوده که بر بالین نیما پس از مرگ خبر کرده اند. ولی...

کل توصیفی که از نیما کرده بود این بود:پیر مردی با سر بزرگ و تاس-کسی که شندرغاز حقوقش را خرج دود و دم می کرد-بی دست و پا در امور عادی زندگی-بد غذا-دهاتی غرب زده در جنجال شهر-نا توان در انجام کارهای شخصی و.....

نه نیما را خوب می شناسم و نه جلال را.

همین قدر می دانم که همان یک شعر "آی آدم ها " ی نیما به تمام نوشته های جلال می ارزد.