بچه ها این روزها علاقه ی چندانی به بازیهای نسل ما نشان نمی دهند.گناهی هم ندارند حالا تک فرزندی بر بیشتر خانه ها حاکم است و والدینی که هر دو شاغل هستند.ارتباط بین فامیل و آشنایان و همسایه ها هم هر روز گسسته تر می شود و  بچه  تنها دوستی که می تواند به در دسترس بودنش اعتماد کند کامپیوتر است و بس.

آن روزها بازی منچ و مارپله از بازیهای روزانه ی ما بود.روپولی , فکر بکر, دوز و.....

ولی بازی فتح پرچم بازی محبوب و دردسرساز من و برادرم بود.در این بازی دو نفره هر فرد چهل مهره داشت که یکی از آنها پرچم بود یعنی مهم ترین مهره ای که نباید به دست دشمن می افتاد .تعدادی بمب داشتیم و سایر مهره ها شامل درجات نظامی ازسرتیپ و سرهنگ و سرگرد و ستوان و گروهبان وسرباز بودند.چند مهره جاسوس هم داشتیم که فقط آنها می توانستند بمب را خنثا کنند و درجات بالای نظامی را بزنند.برچسب مهره ها در یک سمت آنها بود بطوریکه طرف مقابل تمام مهره ها را به یک شکل می دید و هنر بازی خودش بود که بتواند بمب را از سرباز تشخیص دهد.مهره های یک نفر آبی و دیگری قرمز بود.هر کس می توانست پرچم طرف مقابل را پیدا کند برنده می شد.

جالب بود که در صفحه ی بازی دو دریاچه ی کوچک هم طراحی کرده بودند تا بچه های نسل ما بیشتر به خلق و خوی واقعی جنگ عادت کنند!

ما آن روزها مثل یک سرلشکر واقعی می نشستیم و تمام مهره های بازی را با چیدمان خاص خود در صفحه ی جنگ جا می دادیم.چیدن مهره ها با فکر کمی وقت می گرفت ولی خود بازی ساعتها طول می کشید.

من در این بازی خیلی استاد بودم و برادرم که حریف من نمی شد جر زنی می کرد و کارمان به دعوا می کشید.نتیجه اش هم پاره شدن صفحه ی بازی توسط مادرم بود که می گفت دیگر حق ندارید فتح پرچم بازی کنید.

چند روز که می گذشت پول تو جیبی هایمان را جمع می کردیم و دوباره یک فتح پرچم جدید می خریدیم!

واضح است که چند روز بعد دوباره دعوایمان می شد !و دوباره فتح پرچم را از دست می دادیم.

در موتور ها ی جستجو بدنبال عکسی از این بازی زیبا و مهیج گشتم ولی افسوس که هیچ عکسی نیافتم.شاید تمام فتح پرچم ها به سرنوشت مشابه بازی ما دچار شده باشند که هیچ کس تصویری از آن را در دست ندارد.