در این هوای گرم چند دقیقه ای در را باز گذاشتم و با زبان خوش به بیرون رفتن از خانه دعوتش کردم.به او گفتم می دانم بیرون بسیار گرم است ولی همه ی دوستانت همانجا زندگی می کنند و این دلیل خوبی برای ماندنت در اینجا نیست ولی حرف به گوشش نرفت که نرفت. 

تصمیم گرفتم که رحم و مروت را کنار بگذارم و از روش خشن استفاده کنم ولی همین که حشره کش را برداشتم غیبش زد. خوشحالی ام از اینکه فکر کردم وقتی حواسم نبوده خودش بیرون رفته دیری نپایید چون همین که شیر آب را باز کردم و مشغول شستن ظرف ها شدم سر و کله اش پیدا شد. در حالی که به من دهن کجی می کرد آمد و درست روی شیر آب نشست تا خوب ببینمش که هنوز بیرون نرفته!

بی سر و صدا و بدون اینکه بفهمد متوجه آمدنش شده ام حشره کش را برداشتم و با خشونت کامل چند ثانیه اسپری کردم.در مقابل چشمان حیران من پوزخندی زد و بال بال زنان دور سرم چرخید و مانور داد.

به آقای همسر گفتم " این چه حشره کشیه که خریدی؟ مگس را سرحال تر کرد."

گفت" حتما" درست روی سرش نزدی.بده به خودم."

چند دقیقه بعد او را روی شیشه ی پنجره گیر انداخت و هفت هشت ثانیه با دنبال کردنش در هوا اسپری کرد ولی ........

حشره کش هم حشره کش های قدیم!

شاید هم باید گفت : حشره هم حشرات قدیم!

بعد از پنج شش بار تکرار شدن پروسه ی عظیم اسپری حشره کش روی مگس بالاخره از سرعت واکنشش کاسته شد و توانستیم به خیر و سلامتی با روش سنتی کشتن مگس و کوبیدن بر سرش از شر  این موجود که از گرمای وحشتناک هوا به ما پناه آورده بود خلاص شویم.

امیدوارم که خداوند از گناهان ما درگذرد . روحش شاد.