زن انسان کامل تری است یا مرد؟

هنوز هم هستند مردان خودپسند با عقاید پوسیده ی قدیمی شان که زنان را کوچک می شمارند ولی صدایشان در این عصر کمتر به گوش می رسد.

استادی داشتیم که نمونه ی بارز چنین مردانی بود هر چند خودش متخصص زنان بود و دراین عرصه نان می خورد.او معتقد بود که مردان انسان های کاملی هستند و هرچه علم بیشتر پیشرفت می کند به وجود زن در دنیا نیاز کمتر می شود و توجیه احمقانه اش چنین بود که امروزه با وجود ماشین لباسشویی و ماشین ظرفشویی و دستگاه های غذاساز و سایر فناوری ها دیگر یک مرد برای رفع نیازهای ضروری اش به وجود زن نیاز ندارد! آن روزها یک مرد به ظاهر دانشمند چینی ادعا کرده بود توانسته است با روش لقاح مصنوعی در محیط صفاق خود بارور شود و تصاویر مربوط به خودش را و اندازه ی شکمی که روزبه روز بزرگ تر می شد را در اینترنت منتشر کرده بود و ....خلاصه چشم امید این آقای استاد ما هم به آن مرد چینی دغل باز بود تا نه ماهش تمام شده و فارغ شود! تا بلکه مردان در امر بارداری و زایمان هم بی نیاز شوند و ادعای کمالشان به اوج برسد.

خوب! وقتی در قشر تحصیل کرده و استاد دانشگاه ما چنین تفکری وجود دارد دیگر وای به حال مابقی اقشار. البته منظورم مردان خودپسند است که به واسطه ی حمایت همه جانبه ی قانون و شرع ,خودشان را مالک مطلق زمین دانسته و زنان را ابزاری برای رفاه خود می بینند و شاید هم زمینی حاصل خیز برای کشت و برداشت بچه!

خلاصه اینکه بالاخره معلوم شد داستان بارورشدن آقای چینی دروغ شاخداری بیش نبوده است ولی متاسفانه دوران درس مان با جناب استاد تمام شده بود و نتوانستیم از دیدن عرق شرم بر پیشانی اش لذت ببریم و بگوییم اگرچه بارداری مردان ممکن نیست ولی بکرزایی روشی کاملا" امکان پذیر می باشد , چه بسا چند سال دیگر ممنوعیت های شرعی شبیه سازی انسان برداشته شود,آن وقت برای تولید جنین نیازی به لقاح نخواهد بود ولی همچنان رشد جنین نیاز به حضور رحم دارد یعنی زن!

خوش بینانه ترین حالت این است که زن و مرد را موجوداتی درنظر بگیریم که درکنارهم کامل می شوند .آن وقت با یک حساب دودوتا چهارتای ساده می توان به این نتیجه رسید هرچه تعداد زنانی که در زندگی یک مرد وجود دارند بیشتر باشد آن مرد ناقص تر است .

اینجا کمپین حمایت  از حقوق زنان نیست, من هم قصد مبارزه با هیچ عقیده ای را ندارم, درد دلم از آنجا شروع شد که منشی کلینیک را با چشم گریان دیدم و فهمیدم دختری که پدرش را در پنج سالگی و مادرش را در دوازده سالگی از دست داده است و با تلاش زیاد زندگی اش را سروسامان بخشیده  از یک مرد نارو خورده است. مردی که به تازگی از پله های موفقیت بالا رفته و اتفاقا" نردبان ترقی اش را یک دختر یتیم ساخته و پرداخته است  و همین که چند پله ای را پیموده دختر یتیم را قال گذاشته و همسری دیگر اختیار کرده است.

و خدا می داند که در این موقع دلداری دادن به یک دختر تا چه اندازه سخت است......