یک روز مانده است به سی و شش سالگی!

جایی  نوشته بود در هر سالگرد تولدی به این فکر می کنم که آیا یک سال به عمرم اضافه شده است یا یک سال از عمرم کم شده؟شاید اگر آدم می دانست که چه مدت مهمان گستاخ زمین خواهد بود رنگ و بوی زیستنش تغییر می کرد ولی این نادانی شیرین  مسبب سگ-دو زدن های بیهوده مان شده.

نوجوان که بودم کتابی به دستم رسیده بود که خطوط کف دست را تعبیر می کرد و من عجیب محو مطالعه و تحقیق در صحت نوشته هایش شده بودم. مهمترین خط کف دست که در آن کتاب کشف کرده بودم خط عمر بود که از قضای روزگار خط عمرم در کف هر دست کوتاه تر از دیگری می نمود در حالیکه بیشتر اطرافیانم خطوط عمری به غایت بلند داشتند و متاسفانه آن کتاب لعنتی روشی برای محاسبه ی طول عمر ارایه نکرده بود که مثلا"هر میلیمتر از خط عمر دلالت بر چند سال عمر دارد؟ در آن روزها کارم این شده بود که همه جا خط عمر آدم ها را رصد کنم حتی وقتی آموزگار سر کلاس دستش را بالا می برد تا در جهت تفهیم بهتر درس از پانتومیم استفاده کند چشم های جستجوگر من خطوط کف دستش را دنبال می کردند. و در تمام این سالها ندیدم پیرمرد و پیرزنی را که خط عمرشان کوتاه باشد.از این رو بی آنکه صدایش را دربیاورم از همان سالها تاکنون که حدود بیست سالی سپری شده انتظار تحقق شوم گفته های کف دست همچو سایه ای تاریک بر زندگی ام خودنمایی می کند و هرچندکمیت حضورش در ذهنم کم و زیاد شدنی است ،ولی باید بگویم کیفیت زندگی ام را دلپذیرتر کرده است.آنقدر صاف و بی آلایش زندگی کرده ام  که در باورتان نمی گنجد.و البته  از همان سالهای نوجوانی خواندن کتاب دیگری رسم زندگی ام را کامل تر کرد و آن داستان   -کارمرگی- بود که سنت مردم شهری را در دفن یک روزه ی زنده هایشان و خروج دوباره شان را بیان می کرد به جهت آنکه بدانند زندگی فانی است و دل به آن نبندند.و من در تمام این سالها سعی کرده ام بین ترس از مرگ و عشق به دلبستگی های بی شمارم تعادلی برقرار کنم که مرا از سقوط در پرتگاه تصمیمات احساسی خطرناک برهاند.

هرچند زندگی ام بروفق مراد می چرخد ولی ای کاش هرگز آن کتاب را نخوانده بودم تاامروز از اینکه می خواهم تولد سی و شش سالگی ام را جشن بگیرم به جای حس دلتنگی و در آغوش گرفتن دلتنگانه ی آقای همسر و گل پسر  لبخندی از ته قلبم به چشم های زیبایشان که بر چهره ام دوخته شده اند هدیه می دادم.

بهتر است اینگونه تعبیر کنم :رسیدنم به هر سالروز تولدی هدیه ای است گران قیمت که از خدای خود می گیرم و لحظه های طلایی رنگش را بر گردنم می آویزم.