از صبح که بیدار شد شروع به مرتب کردن اتاقش کرد. تمام محتویات کشوی میز تحریرش را بیرون ریخته بود و به گونه ای بسیار نامرتب تر از قبل سعی در چیدن دوباره شان داشت. در نهایت با کمک من میز و کمدش روبراه شد. ساعتی نگذشته بود که این بار اسباب بازی ها را وسط اتاق پخش کرد.شاید می خواست آمارشان را بگیرد تا بداند  با کدام یک بایدبازی کنند.

گل پسر برای اولین بار دوستی را به خانه دعوت کرده است.در حقیقت برای اولین بار است که کسی را شایسته ی لقب دوست می داند . و اینکه چرا تاکنون نتوانسته بود دوستی بیابد تقصیر از ماست که او را بیش از حد مثبت بار آورده ایم.

او در تمام مدت حضورش در پیش دبستانی و کلاس اول دوستی برای خودش انتخاب نکرد و هر کسی را که به قصد دوستی به او نزدیک می شد به علتی از لیست حذف می کرد.مثلا" علت حذف یک نفر بی ادبی , دیگری کشتن یک پروانه در حیاط مدرسه , و دیگری خوردن پاک کن و.....بود. و این گونه شد که وقتی در ابتدای کتاب کار فارسی کلاس دوم از بچه ها خواسته شده بود نام سه نفر از دوستان سال قبل خود را بنویسند گل پسر این بخش را خالی گذاشته بود.

ولی امسال او بالاخره یک دوست خوب پیداکرده است. کسی که از بسیاری جهات مورد تایید اوست و هر چند در بعضی از موارد ایراداتی به او می گیرد ولی او را شایسته ی لقب دوست دانسته است.من هم پس از آشنایی با  او و دیدن پدر و مادرش به این نتیجه رسیدم که گل پسر انتخاب شایسته ای داشته است.

 

حالا من به عنوان مادری که از خوب تربیت کردن فرزندش نگران بود و هر روز مجبور بود تا ساعتی پس از آمدن گل پسرش از مدرسه وراجی های  او را در زمینه ی شیطنت های بی ادبانه ی هم کلاسی ها تحمل و ایرادات وارده را رفع و رجوع کند, نفس راحتی می کشم و مطمئن می شوم گل پسرم تا پایان عمر در انتخاب دوست و همراهش بیمه است.